شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣١ - امكان دو فصل براى يك طبيعت جنسى
نوع تحقق خواهد يافت، و هيچگاه وجودى منحاز از وجود انواع نخواهد داشت.
بنابراين، قوام جنس به نوع است و هرگاه طبيعت جنسى داراى دو نوع باشد: يكى نوع مادّى و ديگرى نوع مجرّد؛ خواهد توانست هم وجود مادّى داشته باشد و هم وجود مجرّد! آنجا كه متقوّم به فصلى باشد كه در نوع مادّى است، وجودش هم وجود مادّى خواهد بود. و آنجا كه نوعش مجرّد باشد، جنسى هم كه در ضمن اين نوع است متصف به تجرّد مىشود. زيرا، وجود جنس همواره تابع نوعِ خود مىباشد.
چنانكه واضح است چنين فرضى در جنس، قابل تصوّر است. زيرا، جنس مىتواند داراى انواع متعدد باشد، و در نتيجه، برخى از آنها مادّى و برخى ديگر غير مادّى باشند. چه اينكه قوام جنس به قوام نوع است و از خود قوامِ مستقلّى ندارد. از اينرو، جنسى كه متقوّم به نوع مادّى است، متصف به مادّيت مىشود و جنسى كه متقوّم به نوع مجرّد است، متصف به تجرد مىگردد. پس، ممكن است جنس واحد، هم داراى قسم مادّى و هم داراى قسم مجرّد باشد.
وَلَيْسَ يُمْكِنُ اَنْ يَكُونَ مَعْنىً هُوَ بِعَيْنِهِ مَوْجُوداً في كَثيرينَ، فَاِنَّ الاِْنْسانِيَّةَ الَّتي في عَمْرو اِنْ كانَتْ بِذاتِها لا بِمَعْنىَ الْحَد[١] مَوْجُودَةً في زَيْد، كانَ ما يَعْرِضُ لِهذِهِ الاِْنْسانِيَّةِ في زَيْد لا مَحالَةَ يَعْرِضُ لَها وَهِىَ في عَمْرو، اِلاّ ما كانَ مِنَ الْعَوارِضِ ماهِيَّتُهُ مَعْقُولَةً بِالْقِياسِ اِلى زَيْد. وَاَمّا ما كانَ يَسْتَقِرُّ في ذاتِ الاِْنْسانِ لَيْسَ اِسْتِقْرارُهُ فيهِ مُحْوِجاً اِلى اَنْ يَصيرَ مُضافاً مِثْلَ اَنْ يَبْيَضَّ اَوْ يَسْوَدَّ اَوْ يَعْلَمَ، فَاِنَّهُ اِذا عَلِمَ لَمْ يَكُنِ الْمَعْلُومِ. وَيَلْزَمُ مِنْ هذا اَنْ تَكُونَ ذاتٌ واحِدَةٌ قَدْ اِجْتَمَعَ فيها الاَْضْدادُ وَخُصُوصاً اِنْ كانَ حالُ الْجِنْسِ عِنْدَ الاَْنْواعِ حالَ النَّوْعِ عِنْدَ الاَْشْخاصِ،
[١] «لا بمعنى الحد» جمله معترضه است كه تأكيد مىكند بر اينكه وحدتِ «حد» قابل انكار نيست. يعنى اگر بگوييم حدِّ انسانيّتِ زيد با انسانيّت در عمرو، يكى است، جمله صحيحى را گفتهايم.