شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣ - انتقال برخى از كيفيات مستلزم جوهريت آنها نيست
منتقل مىشوند، تازه سخن كسانى را پذيرفتهايد كه قائل به امكان انتقال عرض هستند؛ و چنين مطلبى ضرورتاً جوهريّت آنها را اثبات نمىكند.
حاصل آنكه: اينگونه انتقالى را كه شما فرض كردهايد، فرض عَرَض بودن آنها را ابطال نمىكند. زيرا، بسيارى از صاحب نظران چنين انتقالى را در خود اعراض نيز جايز مىدانند. در اين صورت ممكن است يكى از اقسام اعراض همينها باشند كه قابل انتقال هستند.
مقصود از انتقال چيست؟ مقصود از انتقال، يكى از دو صورت است:
الف ـ يا اين است كه از جزئى به جزء ديگر انتقال يابد. به طور مثال، يك طرف آهنى را براى گرم شدن در كورهاى قرار مىدهيم، حرارت از آن طرفِ آهن به طرف ديگر هم سرايت مىكند. يعنى از يك جزء شىء به جزء ديگر آن منتقل مىشود.
ب ـ يا اينكه دو جسم را به هم نزديك مىكنيم به گونهاى كه مماس قرار گيرند؛ آنگاه يكى از آندو كه حرارت دارد به جسم مجاور حرارت مىدهد.
بسيارى از فلاسفه معتقدند كه انتقال عَرَض از يك جزء موضوع به جزء ديگر آن و نيز از موضوعى به موضوع مجاور آن ممكن است. پس، فرق ميان جوهر و عرض در كجا آشكار مىشود؟ فرق ميان آندو، آنجا روشن مىشود كه اگر مفارقت حاصل شد، از جسمى به جسم ديگر انتقال نيابد؛ بلكه بر روى پاى خود بايستد و بر غير تكيه نزند. در اين صورت جوهر تحقق يافته است نه عرض.
بنابراين، صرف اينكه از جايى به جايى منتقل گرديد، دليل جوهريت آن نيست. دليلِ قاطع بر جوهريت، آن است كه بدون حلول در جسم ديگر بتواند بر روى پاى خود بهايستد. مبطِل عرضيّت، آن است كه هر گاه از موضوع مفارقت كند بتواند بدون تكيه بر موضوع بر روى پاى خويش بايستد. ولى صِرف اين كه مىبينيم يك شىء موضوعى موجود است و