شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٤ - كلّى به اصطلاح ديگر
خارج از ذهن، عارض ماهيت «الانسان» شود؛ و در جهانِ خارج، وصف كلّيت را داشته باشد. نه! وصف كلّيت، همواره در ذهن است، هيچگاه در خارج، وجود ندارد. بر خلاف عقيده كسانى همچون صدرالمتألهين كه وصفِ كلّيت را حيثيّتِ عقلانيّت مىدانند. در باور اين افراد، كلى عبارت است از وجودِ عقلانى! و به ديگر سخن؛ وجود عقلانى، صورت خارجىِ كلّى است.
مصنف، بر آن است كه كلّيت هيچگاه بر شىء خارجى اطلاق نمىشود. و ملاك كلّيت هم، كيفيت وجود شىء نيست. بلكه ملاك كليت، كيفيّتى است مربوط به آن مفهومى كه در ذهن موجود است.
كلّى به اصطلاح ديگر
گاهى «كلّى» به يك شىء خارجى گفته مىشود ولى به اصطلاح و اعتبار ديگرى است. وقتى گفته مىشود عقلِ كلى، نفس كلّى يا فلك كلّى؛ كلّيت در اين موارد به معنايى كه اينك در بحث ما منظور است، نيست. مصنف، در جاهاى ديگر از جمله در منطق، آنجا كه درباره مفهوم كلّى و جزئى، بحث در ميان بوده، اين نكته را تذكّر داده است. در اينجا هم مىگويد اگر كلّيت را در خارج به شيئى نسبت داديم به اعتبار ديگرى است كه آن اعتبار را در فنون قبلى و در منطق شرح دادهايم.
در آنجا مصنف گفته است كه گاهى به چيزى كلّى مىگوييم از آنرو كه اشياء متعددى به آن انتساب دارد. به طور مثال، شهرى را (شهر قم را مثلا) به اعتبار اينكه افراد زيادى را به آن نسبت مىدهيم، كلّى مىگوييم. يعنى مىتوان افراد زيادى را به آن انتساب داد. آنگاه، اين مطلب را مبنا قرار مىدهد براى اينكه وقتى مىگوييم فلك كلى يا نفس كلّى، معنايش آن نيست كه مصاديق متعدد دارد «يشترك فيه الكثيرون» بلكه معنايش اين است كه