شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٠ - فرايند شكل گيرى مفهوم كلّى
الَّتي هيَ كُلِّيَّةٌ بِالْقِياسِ اِلى خارِج بِاَنْ تَكُونَ مَقُولَةً عَلَيْها وَعَلى غَيْرِها. وَسَنُعيدُ الْكَلامَ في هذا عَنْ قَريب بِعِبارَة اُخْرى.
فالاُْمُورُ الْعامَّةُ مِنْ جِهَة مُوجُودَةٌ مِنْ خارِج، وَمِنْ جِهَة لَيْسَتْ. وَامّا شىءٌ واحِدٌ بِعَيْنِهِ بِالْعَدَدِ مَحْمُولٌ عَلى كَثير، يَكُونُ هُوَ مَحْمُولا عَلى هذا الشَّخْصِ بِأَنَّ ذلِكَ الشَّخْصَ هُوَ، وَعَلى شَخْص آخَرَ كَذلِكَ، فَامْتِناعُهُ بَيِّنٌ، وَسَيَزْدادُ بَياناً. بَلِ الاُْمُورُ الْعامَّةُ، مِنْ جِهَةِ ما هِىَ عامَّةٌ بِالْفِعْلِ، مُوجُودَةٌ فِى الْعَقْلِ فَقَطُّ.
فرايند شكلگيرى مفهوم كلّى
كليت عبارت است از اينكه مفهومى را با افراد خارجى بسنجيم و آن را قابل حمل بر آنها بيابيم. گو اينكه مفهوم مذكور، از آن جهت كه وجودى در يك نفسِ خاصّى دارد به آن، وجودِ شخصى خاصّ مىگوييم. البته، عقل صورتهاى گوناگونى دارد كه اين، يكى از آنها است؛ و از اينرو، يك وجود شخصى است. به طور مثال: اگر شخص «الف» مفهوم انسان را در ذهن خود تصوّر كند؛ شخص «ب» هم همان مفهوم را در ذهن خود تصوّر كند، در اين صورت، مفهومِ واحد، داراى دو وجود خواهد بود: وجودى درذهن شخص «الف» و وجودى در ذهن شخص «ب». و اين دو وجود با يكديگر متغايرند. هرچند مفهومِ تصوّر شده، يك مفهوم است. يعنى وحدتِ آن، وحدتِ مفهومى است؛ امّا، به لحاظ وجود، داراى كثرت است. يعنى اگر حيثيّتِ شخصى آن را در نظر بگيريم كه همان حيثيّتِ وجودآن باشد در اين صورت، كثرتِ عددى خواهد داشت. زيرا، در دو ذهن تحقق يافته است. امّا، كلّى بودن و واحد بودنِ آن، به لحاظ مفهومِ آن است.
امّا، صورت مذكور، يك مفهوم ديگرى دارد كه نسبت آن به صورت، مانند خودِ صورت، نسبت به خارج است. ويژگى اين مفهوم نسبت به ساير