شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١ - شقوقى كه در استدلال بر جوهريت كيفيات وجود دارد
جمله مذكور مربوط است به جملههاىِ پيشين. يعنى روى فرض اينكه كيفيات محسوسه قابل انتقال از محلّى به محلّ ديگر باشند؛ لازم مىآيد كه هر گاه جسمى مجاور جسم ديگر قرار گيرد و كيفيّتى مشابه آنچه در جسم ديگر قرار دارد را بيابد؛ بگوييم اين كيفيت، در واقع جوهرى است كه از اين شىء به آن شىء منتقل گرديده است. و چون چنين است بايد جسمى كه كيفيّت مذكور را انتقال داده است فاقد آن شود. به طور مثال اگر بگوييم حرارت، جوهرى است كه در جسمى موجود است و قابل انتقال به غير مىباشد؛ لازمهاش آن است كه وقتى جسمى موجب حرارت در جسم ديگر مىشود، حرارت خود را از دست بدهد. زيرا، حرارت، جوهرى است كه در جسم موجود مىباشد و با انتقال يافتن به جسم ديگر، از جسم قبلى محو مىشود. چه، ممكن نيست جسمى نه «حار» باشد و نه «بارد»! به طور طبيعى هر گاه حرارت از ميان برخيزد جاى خود را به برودت مىدهد.
بحث درباره اين فرض است كه كيفيات امورى هستند قابل مفارقت از موضوعات خود.[١] در عبارت متن، جمله «فانه يجب من ذلك» آمده است كه درباره مشاراليه «ذلك» دو احتمال وجود دارد:
الف ـ يك احتمال اينكه مشاراليه آن، كمون باشد. اگر اين احتمال را در نظر بگيريم خواهيم ديد كه چنين ملازمهاى ميان نظريه كمون با قول به جوهريت كيفيات و انتقال آنها از يك شىء به شىء ديگر نيست. توضيح اينكه: اگر ما بگوييم حرارت و برودت، كمون و بروز مىيابند (چنانكه گاهى حرارت در جسم بروز دارد و گاهى در حال كمون است؛ و آنگاه كه حرارت در جسم بروز مىيابد همان حرارتى است كه در ذات آن كمون داشته است)
[١] جمله «و امّا الكمون فقد فرغنا منه و بينا استحالته» يك جمله معترضه است. جايگاه حقيقى اين جمله، اين است كه بعد از بيان برهان بر جوهريت كيفيات و ابطال همه شقوق و فروض، به اين قول هم اشاره شود به عنوان اينكه اين قول، همان است كه در جاى خودش ابطال گرديده است.