شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٩ - كليّت در عقل به اعتبار حكايت از افراد كثير است
كليّت در عقل به اعتبار حكايت از افراد كثير است
اگر مىگوييم امورى در عقل انسان وجود دارد كه كلّى هستند به اعتبار مضاف بودن و حكايت از افراد كثير در خارج است. اگر صورت مذكور را با افراد خارج (ولو افراد مقدرةالوجود) نسنجيم و حيثيّتِ حكايتش را لحاظ نكنيم و فقط حيثيّتِ وجودش را ببينيم، امر شخصى خواهد بود. اينكه به آن كلّى مىگوييم، از آنرو است كه با حفظ وحدتِ مفهومى، بر اشياء كثيره انطباق مىيابد. هر حيوانى را كه در خيال خود تصوّرى مىكنيم، عقل عوارضش را تجريد مىكند، و بدين ترتيب مفهوم كلّى بدست مىآيد. چنانكه به طور مثال، صورت فَرَس را تخيّل مىكنيد، آنگاه عقل، عوارض مشخصه مربوط به فَرَس را از آن تجريد مىكند تا تنها حيوانيّت آن باقى بماند. نتيجه اين فرايند، همان چيزى است كه از تجريد بَقَر و غنم هم بدست مىآيد. يعنى وحدتِ مفهومى دارد.
ممكن است شما يك صورت خيالى در ذهن خود تصوّر كنيد كه اساساً وجود خارجى ندارد؛ معالوصف، از آن صورتِ خيالى، يك مفهوم كلّىِ عقلى بسازيد، در اين صورت هم، آن مفهوم، كلّىِ عقلى خواهد بود. يعنى شأنيّتِ صدق بر كثيرين و مطابقت با مصاديق خارجى را دارد. اگر افراد خارجى نداشته باشد، همان افراد «مقدّرةالوجودى» كه برايش فرض مىكنيم، مصاديق آن بشمار خواهند رفت. از اينرو، به كليّت آن زيانى نمىرساند. زيرا، شأنيّت صدق بر كثيرين را همچنان دارا خواهد بود.
وَهذِهِ الصُّورَةُ وَاِنْ كانَتْ بِالْقِياسِ اِلَى الاَْشْخاصِ كُلِّيَّةً، فَهِىَ بِالْقِياسِ اِلَى النَّفْسِ الْجُزْئِيَّةِ الَّتي اِنْطَبَعَتْ فيها شَخْصِيَّةٌ، وَهِىَ واحِدَةٌ مِنَ الصُّوَرِ الَّتي فِي الْعَقْلِ. وَلاَِنَّ الاَْنْفُسَ الشَّخْصِيَّةَ كَثيرَةٌ بِالعَدَدِ، فَيَجُوزُ اِذَنْ اَنْ تَكُونَ هذِهِ الصُّوَرُ الْكُلِّيَّةُ كثيرَةً بِالْعَدَدِ مِنَ الْجِهَةِ الَّتي هِىَ بِها شَخْصِيَّةٌ، وَيَكُونُ لَها مَعْقُولٌ كُلّىٌ آخَرُ هُوَ بِالْقِياسِ اِلَيْها مِثْلُها بِالْقِياسِ اِلى خارِج، وَيَتَمَيَّزُ فِى النَّفْسِ عَنْ هذِهِ الصُّورَةِ