شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٦ - « وجود الهى» و « عناية الله» نكته
ب ـ فرض ديگر آن است كه تنها خود ذاتْ مورد لحاظ قرار گيرد (=المأخوذ بذاته) يعنى «لابشرط» از عوارض در نظر گرفته شود كه در اين صورت همان طبيعتى خواهد بود كه گفته مىشود وجودش، اقدم است.
اينكه گفته مىشود وجود كلّى طبيعى، مقدّم بر افراد است و سِمَت «ابوّت» را نسبت به اشخاص دارد و اشخاص مانند «ابناء» براى كلّى طبيعى هستند، منظورْ همين است.
كلّى طبيعى، يعنى انسان بما هو انسان كه در ضمنِ انسانِ با عوارض است. حقيقت انسانيّت، همان «طبيعة الانسان» و انسان بما هو انسان است؛ بقيّه امور، مانند: رنگ و قدّ و... جزو انسانيت نيست. از اينرو، كلّى طبيعى بر وجود طبيعى (بر وجود فردى كه توأم با عوارض است) تقدّم دارد؛ آنسان كه بسيط بر مركّب تقدّم دارد.
«وجود الهى» و «عناية الله»نكته:
اگر درباره برخى از وجودهاى طبيعى گفته مىشود كه وجود آنها «وجود الهى» است و به «عناية الله» موجود مىشوند، بدان معناست كه هرگاه از موجودى نفس طبيعت منظور شود كه نيازى به عوارض و شرائط مادّى ندارد، در اين صورت، همان «وجود الهى» خواهد بود كه براى تحقق آن تنها «عناية الله» كافى است و ديگر نيازمند شرائط و لواحق نخواهد بود. و اين، همان تفسيرى است كه جناب مصنف از «وجود الهى» و «عناية الله» ارائه كرده است.
وَامّا كَوْنُهُ مَعَ مادَّة وَعَوارِضَ وَهذا الشَّخْصِ وَاِنْ كانَ بِعِنايَةِ اللهِ تَعالى فَهُوَ بِسَبَبِ الطَّبيعَةِ الْجُزْئِيَّةِ، فَكَما اَنَّ لِلْحَيْوانِ فِي الْوُجُودِ اَنْحاءً فَوْقَ واحِد، كَذلِكَ لَهُ فِي الْعَقْلِ. فَاِنَّ فِي الْعَقْلِ صُوْرَةَ الْحَيْوانِ الْمُجَرَّدِ عَلَى النَّحْوِ الَّذي ذَكَرْناهُ مِنَ التَّجْريدِ، وَهُوَ بِهذا الْوَجْهِ يُسَمّى صُوْرَةً عَقْلِيَّةً:وَفِي الْعَقْلِ اَيْضاً صُورَةُ الْحَيْوانِ