شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٤ - حيثيت معرفت شناختى « مُثُل افلاطونى»
اكنون، اين پرسش مطرح مىشود كه چگونه چنين حيوانيّتى كه وجود مجرّدى در يكى از عوالم هستى دارد، بر انواع و افراد حيوان، قابل حمل خواهد بود؟!
به ديگر سخن، مُثُل افلاطونى دو جنبه دارد:
الفـ حيثيّت هستىشناختى؛
بـ حيثيّت معرفتشناختى.
حال، بر فرض اينكه مثل افلاطونى، وجود داشته باشد، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا درك كليّات، مساوى با دركِ مُثُل است؟ همچنين آيا درك مُثُل، مساوى با درك كليّات است؟
پس به فرض اينكه با برهان اثبات شود كه موجود مجرّدى وجود دارد كه تمام كمالاتِ انسانى را دارد و در عالم مجرّدات موجود است. اين بدان معنا نيست كه چنين موجودى كلّىِ براى افراد است و ادراك كلّيات، در واقع، درك مثالهاى افلاطونى است!
رابطه فرد و ماهيّت كلّى غير از آن است كه موجود مجرّدى در عالم مجرّدات باشد و نيز افراد مادّى هم در عالم طبيعت موجود باشند و آنها افراد آن ماهيّت محسوب شوند!
رابطه كلّى طبيعى با مُثُل افلاطونى[١]بر فرض آنچه افلاطونيان تصوّر مىكنند كه حيوانِ مجرّدى در خارج وجود دارد، چنين موجودى ربطى با آن حيوانى كه ما از آن سخن مىگوييم و آن را كلّى براى افراد مىخوانيم ندارد. آنچه افلاطونيان مىگويند يك موجود مجرّدى خواهد بود كه طبيعت مجرّدى دارد؛ و ما با موجوداتى مواجهيم كه
[١] براى توضيح بيشتر درباره مُثل افلاطونى رجوع كنيد به تعليقه استاد بر نهاية الحكمة، شماره ٤٦٥، و الاسفار الاربعة، ج ٢، ص ٥٣ ـ ٥٥.