شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٢ - مُثُل افلاطونيه طبق تعريف مصنف
اگر حيوان را آنسان در نظر بگيريم كه هيچ چيز ديگرى همراه آن نباشد، كلّى عقلى خواهد بود. ولى اگر حيوان را «لابشرط» در نظر بگيريم، مىتوان وجود خارجى نيز برايش در نظر گرفت؛ و عنداللزوم هر چيزى را بدان نسبت داد، چنانكه در مورد همين اشخاص مادّى، مىتوان گفت: اينجا كه اين فرد مادّى انسان موجود است، طبيعت انسان نيز موجود است. گرچه انسان خاصّى است؛ امّا، انسانيّتش هم اينجا به صورت «لابشرط» وجود دارد!
به هر حال، طبيعت مذكور، «لابشرط» انگاشته مىشود و شروطى كه همراه آن هستند، به عنوان امورى خارج از ذاتِ ماهيت و حقيقت ماهيت مىباشند.
بنابراين، اگر بگوييم «حيوان بما هو حيوان» در خارج وجود دارد معنايش آن نيست كه بايد وجودى جداى از اشخاص داشته باشد. بلكه مىتواند وجودى در ضمن اشخاص داشته باشد. زيرا، شرط چنين موجودى آن نيست كه جداى از شروط و عوارض تحقّق يابد. تنها اين شرط مطرح است كه داخل ماهيّت آن، چيز ديگرى نباشد. هر چند خارج از ذات و يا مقارن با آن، عوارض و مقارنهايى وجود داشته باشد. بنابراين شخص زيد، مجموعهاى است مركّب از حيوانيت و عوارضى كه خارج از ذات آن بشمار مىرود. پس، حيوانيّت هم به عنوان جزيى از مجموعه موجود است؛ معالوصف، متصّف به وحدت هم مىباشد. امّا، وحدت هم داخل در كماهيّت آن نيست. بلكه امرى خارج از ذاتِ آن است. و با اين حال، اين وصف (وحدت) غير از ساير لواحق است و وجود انضمامى ندارد و به اصطلاح، عروضش خارجى نيست.
وَلَوْ كانَ ههُنا حَيْوانٌ مُفارِقٌ كَما يَظُنُّونَ، لَمْ يَكُنْ هُوَ الْحَيْوانُ الَّذي نَتَطَلَّبُهُ وَنَتَكَلَّمُ عَلَيْهِ، لاَِنّا نَطْلُبُ حَيْواناً مَقُولا عَلى كَثيرينَ بِاَنْ يَكُونَ كُلُّ واحِد مِنَ الْكَثيرينَ هُوَ هُوَ. وَاَمَّا الْمُبايِنُ الَّذي لَيْسَ مَحْمُولا عَلى هؤُلاءِ اِذْ لَيْسَ شَىْءٌ مِنْها