شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨ - قابل انتقال بودنِ كيفيات به معناى جوهر بودن آنها نيست
ولى به هر حال تا حرارت دارد آتش خوانده مىشود. پس، نظريه كمون و بروز و يا نظريات ديگرى كه در توالى فاسده با اين نظريه شريك هستند، باطلاند.
وَاَمَّا الْكُمُونُ فَقَدْ فَرَغْنا مِنْهُ وَبَيَّنّا اِسْتِحالَتَهُ، فَاِنَّهُ يَجِبُ مِنْ ذلِكَ اَنْ يَكُونَ كُلُّ جِسْم يُسَخِّنُ جِسْماً فَاِنَّهُ يَنْقُلُ اِلَيْهِ مِنْ حَرارَةِ نَفْسِهِ، فَيَبْرُدُ هذا الَّذي يُسَخِّنُ.
ثُمَّ هذا النَّوْعُ مِنَ الاِْنْتِقالِ لا تُبْطِلُ عَرَضِيَّتَهُ، اِذْ كَثيرٌ مِنَ النّاسِ جَوَّزَ فىِ الاَْعْراضِ اَنْفُسِها هذا الاِْنْتِقالَ، اَعْني: َالاِْنْتِقالَ في اَجْزاءِ الْمَوْضُوعِ، وَالاِْنْتِقالَ مِنْ مَوْضُوع اِلى مَوْضُوع، وَاِنَّما كانَ لا يَكُونُ عَرَضاً لَوْ صَحَّ قِوامُهُ لا في مَوْضُوع.
قابل انتقال بودنِ كيفيات به معناى جوهر بودن آنها نيست
نكتهاى كه در اينجا قابل ملاحظه است اينست كه مصنف در مقام ابطال فرضيه كمون و بروز اين مطلب را بعنوان تالى فاسد ذكر مىكند كه هر گاه جسمى موجب حرارت جسم ديگر بشود، بايد خودش «بارد» گردد. اين مطلب هيچ ربطى به مسئله «كمون و بروز» ندارد.
بنابراين، جمله «اما الكمون فقد فرغنا عنه و بيّنا استحالته» يك جمله كاملا معترضه است و ربطى به ماقبل و مابعد ندارد.
و به دنبال اين بحث كه آيا كيفياتى همچون بياض و سواد يا همچون حرارت و برودت، جواهر قابل انتقال مىباشند يا نه؟ يك بحث جدلى را مطرح مىكند، كه از اين قرار است: صرف اينكه ما بگوييم چيزى قابل انتقال است، اين موجب نمىشود كه بگوييم جوهر است! زيرا، درست است كه ما قائليم كه اعراض قابل انتقال نيستند؛ امّا، اين يك مطلب بديهى نيست. در ميان فلاسفه كسانى هستند كه قائلند به اينكه انتقال عَرَض هم ممكن است. به ويژه آنكه عَرَض بخواهد از شيئى به شىء مجاور انتقال يابد.