شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧٤ - غيريّت با عينيت انسانيّت زيد با انسانيّت عمرو
اگر منظور سائل واقعاً انسانيّت من حيث هى باشد، قيد «انسانيّت در زيد» لغو خواهد بود؛ و اگر منظور سائل، احترازيّتِ قيدِ مزبور باشد، و قيد «انسانيّتِ در زيد» لغو نباشد، در اين صورت، انسانيّت من حيث هى نبوده، بلكه چيزى افزون بر آن مراد بوده است.
آنچه تاكنون مىگفتيم از پاسخِ «نه» در برابر سؤال فوق، بدان معنا نيست كه عينيّت انسانيّت در زيد با انسانيت در عمرو در خارج ثابت شود. بلكه منظور وحدت مفهومى و ماهوى است، و آن در صورتى است كه تكيه حقيقتاً روى اصلِ «انسانيّت» باشد و امور ديگر مُلغى گردد.
در فرض سؤال، اين مطلب مطرح بود كه آيا انسانيتى كه در زيد است غير از انسانيتى است كه در عمرو است. (انّ الانسانيّة الّتى فى زيد من حيث هى انسانية هل هى غير التى فى عمرو؟) در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه آيا ضمير «هى» در پرسش مذكور به اصلِ انسانيّت برمىگردد يا به انسانيّتِ مقيّد به اينكه در زيد است، برمىگردد؟
اگر ضمير مذكور را به انسانيّتى كه در زيد است برگردانيد، لازمهاش محال خواهد بود. زيرا، انسانيّت من حيث هى انسانية با قيد «كونه فى زيد» نمىسازد؛ و لازمهاش اجتماع نقيضين خواهد بود. چون لازمهاش هم انسانيّت با قيد است و هم انسانيّت بدون قيد! و اين، خود تناقض است. پس جمله مزبور در صورتى صحيح خواهد بود كه قيد «فى زيد» لغو باشد. مگر اينكه گفته شود انسانيّت من حيث هى كه بعنوان امرى خارج از ذات، در زيد بودن، عارضِ آن شده و در زيد موجود است، چنين انسانيّتى را از قيد «كونه فى زيد» آزاد كنيم، و آن قيد را ساقط نماييم آنگاه بگوييم انسانيّت من حيث هى چگونه است؟
در اين صورت نيز، در واقع، اعتبار ديگرى غير از انسانيّت را لحاظ كردهايم.