شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧١ - نفى وحدت و كثرت از مقام ذات انسان
پرسيده مىشود كه آيا واحد است يا كثير؟ در چنين جايى لازم نيست يكى از دو طرف را براى پاسخ انتخاب كرد. زيرا، انسانيّت «من حيث هى» هيچكدام از آنها نيست. نه وحدت است و نه كثرت. در حدِّ انسانيّت، تنها انسانيّت قرار دارد.
آرى، اگر مقصودِ سؤالكننده اين باشد كه آيا انسان متصف به وصف «وحدت» يا «كثرت» مىشود به عنوان يك صفت خارج از ذات، يا نمىشود؟ پاسخش آن است كه آرى! انسان در خارج يا واحد است و يا كثير. امّا، چنين وصفى (وحدت يا كثرت) كه براى انسان ثابت مىشود بدان معنا نيست كه داخل در ذاتِ انسانيّت است.
البته، انسانيّت بما انّها انسانية فقط، واحد هم هست؛ پس، از آن جهت كه انسانيّت است، كثير نيست.اتصاف به اين اوصاف، از آن رو است كه چيزى از خارج بدان ملحق مىشود. بنابراين، اگر به انسانيّت، از جهت انسانيّت، چشم بدوزيم در برابر سؤال از وجود آن اوصاف، پاسخى به يكى از دو طرف نقيض، لازم نيست بلكه بايد هر دو طرف را نفى كرد و گفت: «لا هذا ولا ذاك».
فَاِذا كانَ نَظَرْنا اِلَيْهِ مِنْ حَيْثُ هُوَ اِنْسانِيَّةٌ فَقَطُّ، فَلا يَجِبُ اَنْ نَشُوبَهُ بِنَظَر اِلى شَىْء مِنْ خارِج يَجْعَلُ النَّظَرَ نَظَرَيْنِ:نَظَرٌ اِلَيْهِ بِما هُوَ هُوَ، وَنَظَرٌ اِلى لَواحِقِهِ. وَمِنْ حَيْثُ النَّظَرِ الْواحِدِ الاَْوَّلِ لا يَكُونُ اِلاّ الاِْنْسانِيَّة فَقَطُّ، فَلِهذا اِنْ قالَ قائِلٌ: اِنَّ الاِْنْسانِيَّةَ الَّتي في زَيْد مِنْ حَيْثُ هِىَ اِنْسانِيَّةٌ هَلْ هِىَ غَيْرُ الَّتي في عَمْرو؟ فَيَلْزَمُ اَنْ يَقُولَ: لا. وَلَيْسَ يَلْزَمُ مِنْ تَسْليمِهِ هذا اَنْ يَقُولَ: فَاِذَنْ تِلْكَ وَهِىَ واحِدَةٌ بِالْعَدَدِ، لاَِنَّ هذا كانَ سَلْباً مُطْلَقاً، وَعَنَيْنا بِهذا السَّلْبِ اَنَّ تِلْكَ الاِْنْسانِيَّةَ مِنْ حَيْثُ هِىَ اِنْسانِيَّةٌ هِىَ اِنْسانِيَّةٌ فَقَطُّ، وَكَوْنُها غَيْرَ الَّتي في عَمْرو شَىْءٌ مِنْ خارِج. فَاِنَّهُ اِنْ لَمْ يَكُنْ ذلِكَ خارِجاً عَنِ الاِْنْسانِيَّةِ لَزِمَ اَنْ تَكُونَ الاِْنْسانِيَّةُ مِنْ حَيْثُ هِىَ اِنْسانِيَّةٌ ألِفاً مَثلا اَوْ لَيْسَتْ بِاَلِف، وَقَدْ اَبْطَلْنا ذلِكَ، وَاِنَّما اَخَذْنَا الاِْنْسانِيَّةَ مِنْ حَيْثُ هِىَ اِنْسانِيَّةٌ فَقَطُّ.