شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥١ - بررسى مفاهيم « تمام» و « كلّ» و « جميع»
نيست. يعنى كمالات اوّلى و همه آنچه قوام وجودش به آن است را از آغاز دارد و همواره، ثابت باقى مىماند؛ امّا، كمالات ثانيه كه همان اعراضِ آن است، شيئاً فشيئاً در آن حاصل مىشود؛ ولى مبدء آنها در خود ذات وجود دارد. بنابراين، چنين ذاتى فعليّت محض نبوده، خالى از قوّه نيست. ولى داراى مبدئى است كه قوّههايش را به فعليت مىرساند. اين مطلب در اينجا به عنوان اصل موضوع پذيرفته مىشود تا در مقالات آخر كتاب، اثبات شود.
امّا وجود ناقص، مانند همه چيزهايى كه در عالم كون و فساد هست.
وَ لَفْظُ التَّمامِ وَ لَفْظُ الْكُلِّ وَ لَفْظُ الْجَميعِ تَكادُ اَنْ تَكُونَ مُتَقارِبَةَ الدَّلالَةِ. لكِنَّ التَّمامَ لَيْسَ مِنْ شَرْطِهِ اَنْ يُحيطَ بِكَثْرَة بِالْقُوَّةِ اَوْ بِالْفِعْلِ. وَ اَمَّا الْكُلُّ فَيَجِبُ اَنْ يَكُونَ لِكَثْرَة بِالْقُوَّةِ اَوْ بِالْفِعْلِ، بَل[١] الْوَحْدَةُ في كَثير مِنَ الاَْشْياءِ هُوَ الْوُجُودُ الَّذي يَنْبَغي لَهُ. وَاَمَّا التَّمامُ في الاَْشْياءِ ذَواتِ الْمَقاديرِ وَالاَْعْدادِ فَيُشْبِهُ اَنْ يَكُونَ هُوَ بِعَيْنِهِ الْكُلَّ فِي الْمَوْضُوعِ. فَالْشَىْءُ «تامٌّ» مِنْ حَيْثُ إنَّهُ لَمْ يَبْقَ شَىْءٌ خارِجاً عَنْهُ، وَهُوَ «كُلٌّ» لاَِنَّ ما يَحْتاجُ اِلَيْهِ حاصِلا فيهِ فَهُوَ، بِالْقِياسِ اِلَى الْكَثْرَةِ الْمَوْجُودَةِ الْمَحْصُورَةِ فيهِ «كُلّ» وَبِالْقِياسِ اِلى ما لَمْ يَبْقَ خارِجاً عَنْهُ «تامٌّ».
بررسى مفاهيم «تمام» و «كلّ» و «جميع»
«تام» و «ناقص» را در عرف فلسفه بررسى كرديم، اينك الفاظ ديگرى كه شبيه آنها است مانند: لفظ «كل» و «جميع» را مورد بررسى قرار مىدهيم.
لفظ «تمام» و لفظ «جميع» از جهت دلالت، نزديك به هماند. فرق آنها اين است كه در اطلاقِ لفظ «تمام» لزومى ندارد كه كثرتى در مورد آنْ لحاظ شده باشد. اگر شىء واحدى هم باشد مىتوان «تام» را بر آن اطلاق كرد. چنانكه
[١] بازگشت «بل» به جمله قبلى: «لكن التمام ليس من شرطه ان يحيط بكثرة بالقوة او بالفعل» است. يعنى شرط «تمام» آن نيست كه كثرت داشته باشد؛ بلكه اينگونه است كه وحدت در بسيارى از اشياء همان وجودى است كه «ينبغى له»؛ و «تام» آن است كه «وجودِ ينبغى له» را داشته باشد. در بسيارى از اشياء وجودِ «ينبغى له» وجود واحدى است و به آن «تام» اطلاق مىشود.