شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٢ - سخن برخى ناآشنايان به مبانى فلسفى
تَقْويمَها. وَمِنْهُمْ مَنْ قالَ: اِنَّ هذِهِ الاَْشْياءَ كانَتْ فِى الاَْزَلِ تَتَحَرَّكُ بِطِباعِها حَرَكات غَيْرِ مُنْتَظِمَة، فَأَعانَ الْباري تَعالى طَبيعَتَها وَنَظَمَها. وَ مِنْهُمْ مَنْ قالَ: اِنَّ الْقَديمَ هُوَ الظُّلْمَةُ اَوِ الْهاوِيَة[١] اَوْ شَىْءٌ لا يَتَناهى لَمْ يَزَلْ ساكِناً، ثُمّ حُرِّكَ، اَوْ الْخَليطُ الَّذي يَقُولُ بِهِ اَنْكْساغُورِس. وَذلِكَ لاَِنَّهُمْ قالُوا: اِنَّ الْقُوَّةَ تَكُونُ قَبْلَ الْفِعْلِ، كَما فِى الْبُذُورِ وَالْمَنِىِّ وَفي جَميعِ ما يُصْنَعُ، فَبِالْحَرِىِّ اَنْ نَتَأَمَّلَ هذا وَنَتَكَلَّمَ فيهِ.
سخن برخى ناآشنايان به مبانى فلسفى
برخى از كسانى كه نابجا در زمينه مسائل فلسفى اظهار نظر كردهاند چنين گفتهاند: هيولا در آغاز هيچگونه صورتى نداشت؛ آنگاه موجودى مانند نفس (نفس خاصّى) بدون آنكه حكمتى را لحاظ كند و فكر و انديشهاى بكار برد، بدون حساب شروع كرد به اينكه صورتى را به هيولى بدهد. ولى چون اين كار نسنجيده بود، به خوبى از عهده تدبير آن بر نيامد؛ و به عبارت ديگر نفسى بود ناقص؛ چون كمال نداشت نتوانست كار تصوير را به خوبى انجام دهد. آنگاه، بارىتعالى نقصِ نفس را جبران كرد و ساختمان عالم را نيكو بنا نهاد.[٢]
برخى ديگر گفتهاند: اشياء عالم، همان اجزاءِ «لايتجزّى» هستند؛ كه داراى حركاتِ بدون نظمى بودند و بىهدف در فضا مىچرخيدند. تا اينكه خداوند به طبيعت آنها كمك كرد و به آنها نظم بخشيد.
[١] «هاويه» از اسماء دوزخ هم مىباشد، معناى آن همان تاريكى و ظلمت است. [٢] در اينجا برخى از محشّين گفتهاند، اينگونه تعبيرات، يك تعبيرات رمزى و نمادى است. گوينده آنها مقصود خود را به صورت يك افسانه تصوير كرده تا براى عوام قابل فهم باشد و يك معناى اسطورهاى به ذهنشان بيايد. و البته اين توجيه، بيانگر حسن نظرى است كه به عموم قدما داشتهاند.