شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢١ - تطبيق مطلب بر اصطلاحات باب
نتيجه آنكه: هر حادثى مسبوق به مادّه است. و اين، همان ادعائى است كه در آغاز سخن، مطرح نموديم. و با برهانى كه اقامه كرديم آنرا به اثبات رسانديم.[١]
مطالبى كه تاكنون در اين فصل بيان شد، ايهام اين مطلب را دارد كه «قوّه» هميشه و از هر جهت، به ويژه از نظر زمان بايد بر «فعليّت» تقدّم داشته باشد؛ زيرا، درباره قوّه فاعلى گفتيم چيزى است كه در فاعل موجود است و منشأ آن مىشود كه فعل از آن صادر شود. چونكه نخست بايد قوه در فاعل باشد تا فعل بتواند از آن صادر شود. و درباره قوّه انفعالى و امكان استعدادى هم ثابت كرديم كه قبل از حدوث شىء بايد در خارج باشد، آن هم قبليّت زمانى!
چنين مطالبى و مشابهاتِ آن، كه در ضمن سخنان گذشته آمده، اين توهم را پديد مىآورد كه قوّه مطلقاً و از هر جهت بر فعليت، تقدم دارد.
مصنف به اين نكته اشاره مىكند كه فيلسوفان پيشين چنين پندارى را در گذشته داشتهاند كه همواره هر قوّهاى بر فعليّت، تقدم دارد. و از آن پس نيز، كسانى از آنان پيروى كردهاند. ولى اين مطلب، درست نيست. زيرا، در برخى جهات، قوّه بر فعليّت تقدم دارد؛ امّا، از جهاتِ گوناگون ديگر فعليت بر قوّه تقدم دارد.
فَقالَ: اِنَّ شَيْئاً كَالنَّفْسِ وَقَعَ لَهُ فَلْتَة[٢] أَنْ اِشْتَغَلَ بِتَدْبيرِ الْهَيُولى وَتَصْويرِها فَلَمْ يُحْسِنِ التَّدْبيرَ وَلا كَمُلَ لِحُسْنِ التَّصْويرِ،[٣]فَتَدارَكَها الْباري تَعالى وَاَحْسَنَ
[١] البته اين استدلال اشكالات فراوانى دارد كه استاد (مدظله) در تعليقه بر نهايةالحكمة متعرّض آنها شده است. (ر.ك: تعليقه استاد بر نهاية الحكمة، شماره ١٣٢) عمده اشكال، اين است كه امكانى كه شما محور بحث قرار دادهايد، امكان ذاتى است و صفت ماهيت مىباشد. و اين، چيزى نيست كه سابق بر وجود شىء باشد. ماهيّت، خودش اعتبارى است. امكانِ آن هم يك امرِ اعتبارى است. از اينرو، قبل و بعد و معالشىء، در ظرف اعتبار موجود است. [٢] «فلتة» يعنى يك كار حساب نشده و نسنجيده. [٣] عبارت فوق، عبارت جالبى نيست. با تكلّف معنا مىشود ولى احتمال تصحيف در آن وجود دارد. «ولا كمل» يعنى كامل نبود، «لحسن التصوير» يعنى تا اينكه تصور را نيكو كند. يعنى نفسى بود ناقص؛ چون كمال نداشت نتوانست حسن تصوير را انجام دهد.