شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٨ - استدلال
و همچنين اگر بخواهيم بدانيم كه چيزى محال است يا نه؛ بايد ببينيم كه آيا قدرت بدان تعلّق مىگيرديا نه! چنانكه اگر بخواهيم بدانيم كه قدرت بدان تعلّق مىگيرد يا نه، بايد ببينيم محال است يا نه، لازمهاش آن است كه مجهولى را با مجهولى بشناسيم! و حال آنكه مطلب، اينگونه نيست و مىتوان محال بودن چيزى را اثبات كرد و گفت قدرت خدا هم بدان تعلّق نمىگيرد. چنانكه وجود شريك البارى محال است؛ قدرت خدا هم به ايجاد آن تعلّق نمىگيرد.
امّا، اگر معناى «محاليّت» آن بود كه قدرت به چيزى تعلّق نمىگيرد؛ در اين صورت، هرگز نمىتوانستيم بفهميم چيزى محال است يا نه.
بنابراين، روشن است كه معناى اينكه چيزى «فى نفسه» ممكن است، غير از اين معنا است كه آن «مقدورٌ عليه» است. اين، دو مطلب است؛ گرچه، ممكن است در خارج يك چيز باشند؛ يعنى هم «مقدور عليه» و هم «ممكن بالذات» باشند. لكن، اين تصادق غير از آن است كه اين دو مفهوم، يكى باشد.
بنابراين، اگر چيزى امكان ذاتى داشت، قدرت هم بدان تعلّق مىگيرد، اما، امكان، به اعتبار ذات ماهيّت آن است؛ ولى «مقدور عليه» بودنِ آن، به اعتبار ذاتش نيست، بلكه به اعتبار نسبتى است كه با موجد و قادر دارد.
وَاِذْ قَدْ تَقَرَّرَ هذا، فَاِنّا نَقُولُ: اِنَّ كُلَّ حادِث فَاِنَّهُ قَبْلَ حُدُوثِهِ اِمّا اَنْ يَكُونَ في نَفْسِهِ مُمْكِناً اَنْ يُوجَدَ اَوْ مُحالا اَنْ يُوجَدَ. وَالْمُحالُ اَنْ يُوجَدَ لا يُوجَدُ. وَالْمُمْكِنُ اَنْ يُوجَدَ قَدْ سَبَقَهُ اِمْكانُ وُجُودِهِ، وَأنَّهُ مُمْكِنُ الْوُجُودِ،[١] فَلا يَخْلُو اِمْكانُ وُجُودِهِ مِنْ اَنْ يَكُونَ مَعْنىً مَعْدُوماً اَوْ مَعْنىً مَوْجُوداً، وَمُحالٌ اَنْ يَكُونَ مَعْنىً مَعْدُوماً وَاِلاّ فَلَمْ يَسْبِقْهُ اِمْكانُ وُجُودِهِ، فَهُوَ اِذَنْ مَعْنىً مَوجود. وَكُلُّ مَعْنىً مَوْجُودٌ فَاِمّا قائِمٌ في مَوْضُوع اَوْ قائِمٌ لا في مَوْضُوع، وَكُلُّ ما هُوَ قائِمٌ لا في مَوْضُوع فَلَهُ وُجُودٌ خاصٌّ لا يَجِبُ اَنْ يَكُونَ بِهِ مُضافاً. وَاِمْكانُ الْوُجُودِ اِنَّما هُوَ بِالاِْضافَةِ اِلى ما هُو
[١] جمله «و انّه ممكن الوجود» عطف تفسيرى است.