شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٠ - وجود عاملى در ذات مفارق، در گزينش جسم براى وساطت
وجود عاملى در ذات مفارق، در گزينش جسم براى وساطت
اگر اختصاص يافتن يك جسم خاصّ، معلول قوّهاى باشد كه در ذات مفارق است؛ در اين صورت از دو حال خارج نخواهد بود:
الفـ يا اينست كه همان قوهاى كه در ذات مفارق است، خود، آن اختصاص را ايجاب مىكند.
بـ و يا اينكه اراده فاعل مجرّد است كه موجب اختصاص اين جسم خاص مىشود.
اگر عاملِ اختصاص، قوهاى باشد كه در ذات مفارق است، در اين صورت، قوّه مذكور جزئى از ذات يا عين ذات بشمار مىآيد و همواره ثابت بوده نسبتش با همه اجسام يكسان است و سؤال پيشين دوباره پيش مىآيد كه چرا عامل مفارق اين جسم را اختيار كرد؟
حال اگر عامل اختصاص، اراده فاعل مفارق باشد باز طبق اين فرض كه مفارق اراده مىكند و اين جسم خاص را واسطه قرار مىدهد از دو حالت خارج نيست:
الفـ حالت نخست اينكه خود جسم يك ويژگى دارد كه موجب مىشود اراده مفارق بدان تعلّق گيرد.
بـ حالت ديگر اينكه اراده به طور جزافى، جسم را براى وساطت برگزيند!
اگر گفته شود كه اراده به طور جزافى تعلّق مىگيرد، اراده جزافى، اكثرى و دائمى نخواهد بود، يعنى همچنانكه قسر اكثرى و دائمى ممكن نيست، اراده جزافى هم به طور اكثرى و دائمى، ممكن نيست.
پس، نتيجه مىگيريم كه يك قوّه (يك مبدء فاعلى) در خود اجسام وجود دارد، و همان سبب مىشود كه مفارق، آن را با اراده خويش برگزيند.
فَبَقِىَ اَنْ يَكُونَ بِخاصِيَّة يَخْتَصُّ بِها مِنْ سائِرِ الاَْجْسامِ، وَتَكُونُ تِلْكَ الْخاصِيَّة