شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٢ - فرق ميان عادت و صناعت
امّا، گاهى آدمى بخاطر هدف ديگرى كارى را انجام مىدهد، ولى آن هدف به گونهاى است كه انگيزه براى تكرار عمل را اقتضا مىكند. و بدينسان انجام كار براى فاعل، به صورت عادت در مىآيد. گرچه او، كار را براى حصول عادت، تكرار نكرده است؛ بلكه كار را براى لذّت بردن يا براى سرگرمى انجام داده است، ولى رفته رفته به صورت عادت درآمده است.
بنابراين، گرچه در اين موارد دست يافتن به عادت، همان حصول ملكه است؛ امّا، ملكهاى نيست كه از آغازْ قصدى به حصول آن تعلّق گرفته باشد.
مصنف در پايان، مىگويد: با دقّت بيشتر معلوم مىشود كه مرجع اين هر دو، يكى است. زيرا، هر دو ملكهاى هستند كه در اثر تكرار پديد مىآيند. از اينرو، بازگشت هر دو به يك امر است.
حاصل آنكه، مصنف قوائى را كه توأم با نطق و تخيل هستند به چهار قسم تقسيم مىكند كه از ميان آنها فرق بين قوّه طبيعى و عادى خيلى روشن است. زيرا، طبيعى نيازمند تكرار نيست و به خودى خود تحقق مىيابد؛ بر خلاف عادى! و فرق آنها با اتفاقى نيز روشن است.
فرق ميان عادت و صناعت داراى ظرافت بوده و نيازمند توضيح مىباشد:
در مورد «صناعت» شخصِ فاعل از ابتدا قصد مىكند كه براى انجام كار، ابزار و ادواتى را بكار گيرد و كار را تكرار كند تا اين ملكه خاص برايش حاصل شود. چنانكه قلم به دست مىگيرد و مىنويسد تا خطاط يا نقّاش شود. امّا آنچه كه با عادت پديد مىآيد، چيزى است كه از كارهايى حاصل مىشود كه از ابتدا قصدى به تحقق ملكه از راه انجام آن كارها تعلّق نگرفته است. بلكه آن كارها از روى شهوت و غضب يا از روى يك رأى صادر شدهاند. و يا اينكه نخست توجه فاعل به غايت ديگرى بوده و به خاطر آن، كار را انجام مىدهد ولى اين ملكه نيز بدنبال آن تحقق مىيابد. در حالى كه اساساً هيچ قصدى براى پديد آمدن عادت نداشته است.