شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٢ - اصطلاح قوّه در نگاه فيلسوفان
بِصُوْرَتِهِ وَالْمُتَحَرِّكُ في مادَّتِهِ. فَهُوَ مِنْ حَيْثُ يَقْبَلُ الْعَلاجَ غَيْرٌ لِذاتِهِ مِنْ حَيْثُ يُعالِجُ.
اصطلاح قوّه در نگاه فيلسوفان
تاكنون سير واژه «قوّت» را در محاورات عرفى، بيان كرديم. اكنون نوبت آن است كه ببينيم فلاسفه در اين باره چه گفتهاند.
فلاسفه گفتهاند، هر چيزى كه منشأ تغيّرى در شيئى مىشود، قوّت دارد. مقصود ايشان از قوّت در اينجا، همان قوّه فاعلى است.
فلاسفه در آغاز، واژه قوة عرفى را گرفتند و بر اساس آن اصطلاحى وضع كردند كه همان مبدئيّت براى تأثير است. فاعل طبيعى يعنى آنكه منشأ حركت و تغيّر در شىء ديگر مىشود. آن معنا و حالتى را كه در يك موجود منشأ تغيّر در شىء ديگرى مىشود، قوّت ناميدند، اعمّ از اينكه فاعل، حيوان باشد يا طبيعتى باشد؛ اراده و شعورى داشته باشد يا نداشته باشد. بنابراين، بايد دو چيز را در نظر گرفت كه يكى در ديگرى از آن جهت كه ديگرى است، تأثير مىكند. يكى مؤثر، ديگرى متأثر؛ يكى محرك و ديگرى متحرك! در يكى از آنها حالتى است كه بوسيله آن در ديگرى تغييرى ايجاد مىكند؛ از اين رو، آن را قوّه ناميدهاند.
بنابراين، در معناى عرفى توسعه دادهاند و گستره مفهومى آن را فراختر از كاربرد آن در مورد حيوان قرار دادهاند، و بدينسان به هر مبدء تغيّرى نام قوّه نهادهاند هرچند شعور و ارادهاى نداشته باشد. به طور مثال، حرارت را قوّه، خواندهاند. زيرا، مىتواند منشأ تغييرى در شىء ديگرى باشد. مصنف، در اينجا تأكيد دارد بر اينكه بايد دو موجود را در نظر گرفت؛ حتى اگر يك موجودى باشد كه خودش در خودش تغيير ايجاد مىكند، اين از آن جهت نيست كه خودش، خودش است؛ وگرنه، اتحاد فاعل و قابل لازم مىآيد. از