شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٧ - وجوه محتمل در قضيّه « اذا ارتفع احدهما ارتفع الآخر»
در اين صورت، ممكن است با وجودِ علم به علّت، علم به معلول حاصل نشود. شناخت معلول، بستگى دارد به اينكه رابطه علّت، با معلول خاص شناخته شود. اگر اين رابطه شناخته شود، از راه علم به علّت، علم به معلول هم حاصل مىشود. امّا، اگر ذات علّت، شناخته شد و دانسته شد كه آن ذات، علّت براى يك شيئى است؛ امّا، معلوم نباشد كه علّت براى چه معلولِ خاصّى است، در اين صورت علم به معلول خاص حاصل نمىشود. پس لزومى ندارد اين قضيه از اين طرف صادق باشد.
نكته: صدرالمتألهين[١] نكتهاى را در مورد عبارتِ متن، توجّه داده است كه آوردن آن در اينجا خالى از فايده نيست. و آن اينكه مصنف در آخر اين بخش گفته است: «ولا يلزم ان يصدق القسم الآخر...» نگفته «لا يصدق» در حاليكه در قسم دوّم گفت: «امّا القسم الثانى فلا يصدق...» دليلش اين است كه نه صدقِ آن لزومى دارد و نه كذب آن. يعنى گاهى ممكن است صادق باشد و گاهى صادق نباشد، بستگى به اين دارد كه رابطه علّت و معلول، شناخته شود يا نه.
وَكَذلِكَ في جانِبِ الرَّفْعِ، فَاِنَّهُ اِذا رَفَعْنَا الْعِلَّةَ رَفَعْنَا الْمَعْلُوْلَ بِالْحَقيقَةِ، وَاِذا رَفَعْنَا الْمَعْلُولَ لَمْ تُرْفَع الْعِلَّةُ، بَلْ عَرَفْنا اَنَّ الْعِلَّةَ تَكُوْنُ قَدْ اِرْتَفَعَتْ في ذاتِها اَوَّلا حَتّى اَمْكَنَ رَفْعُ الْمَعْلُوْلِ. فَاِنّا لَمّا فَرَضْنَا الْمعْلُوْلَ مَرْفُوْعاً فَقَدْ فَرَضْنا ما لابُدَّ مِنْ فَرْضِهِ مَعَهُ بِالْقُوَّةِ، وَهُوَ اَنَّهُ كانَ مُمْكِناً رَفْعُهُ. وَاِذا كانَ مُمْكِناً رَفْعُهُ فَاِنَّها اَمْكَنَ بِاَنْ رُفِعَ الْعِلَّةُ اَوّلا، فَرَفْعُ الْعِلَّةِ وَاِثْباتُهُ سَبَبُ رَفْعِ الْمَعْلُوْلِ وَاِثْباتِهِ، وَرَفْعُ الْمَعْلُوْلِ دَليلُ رَفْعِ ذلِك، وَاِثْباتُهُ دَليلُ اِثْباتِهِ.
وجوه محتمل در قضيّه: «اذا ارتفع احدهما ارتفع الآخر»
تاكنون اين قضيه را بررسى كرديم كه «اذا وجد العلّة او المعلول، وجد الآخر»؛ امّا، عكس اين قضيه را كه «اذا ارتفع احدهما ارتفع الآخر» است، بررسى نكردهايم.
[١] ر.ك: تعليقه صدرالمتألهين، ص ١٥٨.