شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣١ - توضيح متن
و يا از راه علّت ديگرى؛ زيرا، در اين صورت، اين معلول، معلولِ آن علّت نيست؛ مگر آنكه معناى «حصلت» چيزى نباشد كه در گذشته گفته شد. (الاّ ان لا يعنى بـ «حصلت» ما مضى).
ما در گذشته، براى «حصل» اين معنا را منظور داشتيم كه حصل يعنى «حصل عنه»، به نحو استلزام؛ يعنى وجودِ اين، مستلزم آن است كه ديگرى هم حصول پيدا كرده باشد. به عبارت ديگر: بين وجود اين و وجودِ آن، چنين ملازمهاى باشد. هرچند وجوبِ آن ديگرى، از اوّلى ناشى نشده باشد. امّا، اگر در جمله «اِذا وجد، حصل الآخر» «وَجَد» را به نحو شرطيّت بپذيريم يعنى آن را «اذا» ىِ شرطيه بدانيم و ملازمه بين شرط و مشروط را بپذيريم؛ آنگاه، خواهيم ديد كه اين فرض، كه بگوييم: «اذا وجدت العلة قد حصل المعلول بنفسه او بعلة اخرى» فرض درستى نخواهد بود.
امّا، اگر «حصل» را صرفِ موجود شدن معنا كنيم، اعمّ از اينكه وجودش از ناحيه خودش باشد يا از ناحيه همين علّت باشد، (چنانكه يك فرضش اين است كه از ناحيه همين علّت باشد) در اين صورت اشكالى پيش نمىآيد.
به هر حال، منظور از حصولِ آن دو، كه در جمله «اذا حصل احدهما حصل الآخر» مطرح شده، تقارنِ آن دو است. يعنى اجتماع در وجود دارند. بنابراين، لزومى ندارد كه استلزام يكى نسبت به ديگرى را اثبات كنيم.
به هر حال، قضيه مذكور با تعبير ما كه گفتيم «اذا وجدت العلة وجد المعلول» يا «اذا وجد احدهما وجد الآخر» معنايش اين بود كه هرگاه يكى از آندو به وجود آيد، وجودش مستلزم آن است كه ديگرى هم تحقق يابد؛ اعمّ از اينكه تحققش بنفسه باشد يا با علّت ديگرى باشد. ديديم كه لازمه چنين معنايى براى عبارت، آن است كه مطلب از ناحيه علّت درست نيست. زيرا، اگر بگوييم علّت به گونهاى است كه هرگاه وجود يابد، فرض وجودش مستلزم آن است كه معلول هم وجود داشته باشد اعمّ از اينكه وجود معلول از