شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٥ - درباره متقدم و متأخر و درباره حدوث
تقدمها، بر بعضى ديگر اولويت دارند. بنابراين، هم تعريف و هم مشترك معنوى بودن تقدم و تأخر، و هم تشكيكى بودن آن بيان مىشود.
نكته دوّم: نكته ديگرى كه مصنف در اينجا بدان اشاره دارد اين است كه اصطلاحاتِ فلسفى به طور معمول ريشهاى در اطلاقات عرفى دارد. از اين رو، هرگاه صاحبان يك فنّ و صناعت و دانشى بخواهند اصطلاحى را براى معنايى جعل كنند، مناسبتى را ميان آن اصطلاح و آن معنا در نظر مىگيرند كه معمولا آن مناسبت همان آشنايى عرفى با آن اصطلاح در موارد خاص است. آنگاه آن را نسبت به موارد ديگر توسعه مىدهند يا تضييق مىكنند. در مورد تقدّم و تأخر نيز مطلب از همين قرار است. مواردى هست كه عرف هم آن را مىشناسد و تقدم و تأخّر را بر آن اطلاق مىكند. به تعبير شيخ، مواردى را كه مردم از تقدم و تأخّر مىشناسند همان تقدم و تأخّر مكانى و زمانى است. در اين دو مورد، عرفِ مردم با عرفِ فلاسفه هماهنگ است. از اين رو، مىتوان گفت اصل اصطلاح از اينجا برگرفته شده است. سپس به غير از تقدم و تأخرهايى كه مردم مىشناسند تعميم داده شده، موارد ديگر را نيز با مناسبت، تقدم و تأخر ناميدهاند.
سپس مصنّف درباره اينكه پس از تقدم و تأخر زمانى و مكانى، تعميم اين مفاهيم نخست از چه نوع تقدم و تأخرى شروع مىشود و نهايتاً به كجا مىانجامد،[١] مطالبى را بيان مىكند.
هرجا تعبير تقدم و تأخر را بكار مىبريم، دو چيز را با هم مقايسه مىكنيم و مىبينيم يكى از اينها چيزى را دارد كه ديگرى هم دارد ولى آن ديگرى اين خصوصيت را ندارد. به طور فرض، دو چيز را نسبت به يك نقطه مىسنجيم.
[١] استاد در تعليقه خود بر نهاية الحكمة سير اين انتقال و تعميم را به طور مبسوط بررسى كردهاند و مناقشاتى بر كلام شيخ دارند كه براى پژوهشگران در اين زمينه مفيد است. (ر.ك: تعليقه استاد بر نهاية الحكمة، مرحله دهم، شماره ٣٤١.)