شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٤ - نوعى بودن وحدت موضوع در اضافه متّفق الطرفين
مطلب را در نظر بگيريد. وقتى رابطه زيد و عمرو، رابطه "اخوت" باشد، گرچه، هر دو صفت اخوّت را دارند؛ لكن، اين صفت، يك صفت واحد نيست. بلكه زيد، يك صفت "اخوّت" مخصوص به خود دارد؛ و عمرو هم يك صفت "اخوّت" مخصوص به خود دارد؛ كه قائم به خودش مىباشد. مع ذلك، مفهوم اخوّت، "مقيس الى الآخر" است. بنابراين، با دقت و تأمّل درمثالِ گذشته، مطلب را در آنجا كه "متفقالطرفين" هستند نيز مىتوان شناخت. البته، بيشتر اشكالات هم در همين اضافه "متفقالطرفين" است.در چنين اضافهاى، همان حالتى كه زيد نسبت به عمرو دارد همان حالت را عمرو نيز نسبت به زيد دارد. امّا، "اين همانى" در عدد نيست؛ بلكه در مفهوم نوعى است. اين اخوتى كه در زيد است با اخوتى كه در عمرو است از يك نوعاند. از اينرو پنداشته مىشود كه اين "اخوّت" يك اخوّتِ شخصى و يك واحدِ عددى است. در حالى كه اينچنين نيست، وحدتش نوعى است نه عددى!
وقتى مىگوييم زيد برادر عمرو است، نسبت به عمرو، اخوّت دارد؛ امّا، اين اخوّت از آنِ خودِ زيد است. وجودش مربوط به خود زيد است. و با اين حال او داراى وصفِ "اخو الثانى" است. اضافهاى نسبت به ثانى (عمرو) دارد؛ و بر عكس.
در واقع، اين مانند آن است كه دو چيز "ابيض" باشند و درباره آنها گفته شود بياضِ واحدى دارند. گفتن بياض واحد در اينجا بدان معنا است كه نوعش واحد است. نه شخصش!
آنچه گفتيم در "اخوّت" بود، در "متماسّين" هم مطلب از همين قرار است. وقتى مىگوييم اين شىء، مماسّ با آن شىء است. يا وقتى مىگوييم اين نقطه مماس با آن نقطه است در اينجا هم دو وصفِ بالعدد تحقق مىيابد: