شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧١ - نوعى بودن وحدت اضافه در اخوّت
در نتيجه، نمىتوان گفت "ابوّت" و "بنوّت" يك چيز است كه از يك سو به "اب" و از سوى ديگر به "ابن"! بستگى دارد، جايى كه "ابوّت" هست، "بنوّت" نيست و جايى كه "بنوت" هست، "ابوّت" نيست. پس، آنها دو چيز جدا و مستقل هستند!
امّا، اگر كسى بگويد كه يك حالتِ واحدى داريم كه موضوع اضافه "ابوّت" و "بنوّت" مىگردد؛ در پاسخ مىگوييم ما چنين چيزى را سراغ نداريم كه حالتِ واحدِ بالعدد باشد و اضافه "ابوت و بنوت" عارض آن گردد. يعنى حالتِ مذكور، موصوف قرار گيرد، و اين صفت، عارض آن شود.
نوعى بودن وحدت اضافه در اخوّت
اضافهاى بين دو شىء حاصل مىشود مثلا بين زيد و عمرو، اخوّت برقرار مىگردد، آيا اين اخوّت يك اضافه واحد بالعدد است كه بين زيد و عمرو، وجود دارد؟ يا نه؟ اين اخوت، دو تا است. يكى اخوّتِ در زيد، ديگرى اخوت در عمرو؛ بنابراين، آن دو، واحد بالعدد نيستند. و اگر مىگوييم اخوّت، امرِ واحدى است؛ اين وحدت، امرِ نوعى است. مانند بياض است كه هم در گچ و هم در كاغذ وجود دارد. هر دو سفيدند. اما، وقتى مىگوييم سفيدىِ هر دو، يكى است. يكى بودن در اينجا، همان وحدت نوعى است نه وحدتِ شخصى و عددى. بنابراين، حاصل سؤال فوق اين است كه آيا اخوّتى كه بين زيد و عمرو وجود دارد، يك اخوّتِ بالشخص و بالعدد است يا دو اخوّت است؟
پاسخ مصنف از اين سؤال آن است كه بىترديد وحدتِ «اخوّت» و ساير اضافههاى متشابه الاطراف عددى نيست. زيرا، هر كدام از آن دو موضوع، خود به تنهايى، اضافهاى دارد. بنابراين، وحدتِ اخوّت، وحدتِ نوعى است. وگرنه، شخصِ اخوّتى كه در زيد است، غير از شخص