شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٢ - توضيح برهان دوّم در قالب عبارت متن
مىخواهيد بر خط ديگر منطبق كنيد. به طور مثال، سطح ميز وضع خاصى دارد يعنى اكنون به صورت افقى است. مىتوان سطح ديگرى را روى آن به گونهاى قرار داد كه زاويه قائمه را پديد آورد. به ديگر سخن: سطح كتاب بر روى ميز به گونهاى قرار گيرد كه از موضع اتصال آن با ميز، يك زاويه قائمه بوجود آيد. «بحيث يلاقيه من احد طرفيه على زاوية» يعنى يك طرف اين جسم را كه روى ميز قرار مىدهيد، بگونهاى باشد كه با تلاقى با سطح ميز، يك زاويه تشكيل دهد. ـ البته، لزومى ندارد كه زاويه قائمه باشد مىتوان آنرا به صورت مايل قرار داد تا زاويه حادّه يا زاويه منفرجه را پديد آورد؛ گرچه راحتترين راه آن است كه جسم را منتصباً و به طور عمودى قرار دهيم كه طبعاً زاويهاش قائمه خواهد بود ـ «من البيّن انه يمكننا ان...» اكنون مىتوانيم كتابى را كه بر روى ميز قرار دادهايم، به هر سو كه بخواهيم وضعش را دگرگون كنيم. آن را به گونهاى حركت دهيم كه با سطح ميز تلاقى كند.
«او موضوعاً فى موضعه» يا فرض كنيم اين سطحى كه اينجا است يعنى ميز را به جاى آن بگذاريم به گونهاى كه بجاى ميز، كتاب داراى سطح و وضع افقى باشد و ميز به صورت عمودى در آيد. حال، پس از آنكه بين دو جسم چنين مقايسهاى را انجام داديم اكنون مىتوانيم اين جسم را بر روى آن جسم منطبق سازيم؛ يا به جاى آن بنهيم؛ تا به گونهاى قرار گيرد كه با همه امتدادش و با همه وسعتى كه دارد، محاذى با آن شىء يا ملاقى با آن گردد؛ و يا در جاى آن قرار گيرد و يا موازى با آن باشد.
تغيير وضع جسم واحد: از جسم اوّل، صرفنظر مىكنيم؛ همين كتاب را در نظر مىآوريم، مىتوانيم آن را برگردانيم تا به وضع مايل در آيد. يا نخست به حال انتصاب و عمودى باشد، آنگاه آنرا به وضع خوابيده در آوريم به گونهاى كه نسبت اين دو وضع، نسبت دو شىء (خط يا سطح) مقاطع باشد. درست مانند دو خطى كه يكديگر را قطع مىكنند. «على وضع آخر يقاطعه». بنابراين،