شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٢ - كيفياتى كه در كميات قرار دارند و اثبات آنها
به هر حال، شكلهايى كه در سطوح به كار مىرود؛ مانند: مثلث، مربع و...، اينها كيفياتى هستند كه به سطح نسبت داده مىشود. همچنين در مجسّمات؛ شكلهايىكه در حجمها و اجسام تعليمى بكار مىرود، مانند: شكل كره، استوانه، مكعّب و امثال اينها كيفياتى هستند كه به حجم و به جسم تعليمى نسبت داده مىشود. يعنى معروض و موصوف آنها مقدار و كميت متّصل است.
پرسش اصلى درباره اين امور، آن است كه آيا اينها واقعاً وجود حقيقى دارند؟ يعنى آيا دايره به طور مثال، آنچنانكه در هندسه تعريف مىشود، در خارج نيز با همين ويژگىها وجود دارد؟ همچنين آيا مثلّث آنگونه كه تعريف مىشود واقعاً در خارج هم وجود دارد؟ يا خطّ مستقيم، به همان شكلى كه در تعريف مىآيد در خارج هم واقعاً وجود دارد؟ يا اينكه، همه اينها امور فرضى هستند كه مهندسان و دانشمندان علم هندسه، آنها را به صورت «اصل موضوع» لحاظ كرده و ساير شكلها را بر اساس آن، اثبات مىكنند. يعنى به طور مثال وجود دايره را مفروض انگاشتهاند و بر اساس آن، ساير شكلها را اثباتمىكنند. امّا، وجود دايره بديهى نيست؛ و مىتوان در آن مناقشه نمود. همچنانكه برخى مناقشه كردهاند. آنها كه قائل به «جزء لايتجزّى» هستند، گفتهاند: دايره وجود حقيقى ندارد. دايره در نظرِ نخستينِ ما انسانها دايره است؛ امّا، اگر با دقت در آن بنگريم، خواهيم ديد كه شكلِ آن دندانه دار است. زيرا، از «اجزاء لايتجزّى» تشكيل شده است. هرگاه اين اجزاء در كنار هم قرار گيرند، تنها مىتوانند خطّ مستقيم را تشكيل بدهند. از چينش آنها در كنار يكديگر، خطّ منحنى پديد نمىآيد. براى آنكه خطّ، منحنى شود، بايد فواصلى از خارجِ خط براى آن پديدار گردد تا آن را به صورت دندانه، دندانه و در نتيجه به صورت منحنى درآورد. بدينسان، گرچه در ظاهر دايرهاى رسم مىشود؛ امّا، قائلين به «جزء لايتجزّى» مىگويند: اين شكل، دايره حقيقى نيست. از روى مسامحه بدان دايره گفته مىشود.