تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٥٥ - آن بانگ شگفت انگيز كه در درون انسانى طنين مى اندازد ( بحثى در وجدان )
جنبهء انعكاسى صدا بسيار مناسب است ، در صورتى كه بالزاك و حافظ به طور عموم صداى درون را مطرح كردهاند و اين تصور مستلزم آن نيست كه صداى درون انسانها انعكاسى از يك سروش غيبى است و نيز كوه است كه داراى معادن مخفى و چشمه سارها است .
٢ - نكته هاى را جلال الدين و بالزاك مشتركا متوجه شدهاند و آن اين است كه صدايى كه در دل طنين انداز مى گردد دايمى و در هر گونه شرايط نيست ، بلكه اين صدا گاه گاهى در درون ما مى پيچد .
٣ - اين مسئله را جلال الدين بى طرفانه و با حالت ابهام انگيز باز گو نمى كند و به عبارت ديگر نه در اين كه اين صدا چيست ترديد دارد و نه در اين كه آن صدا از كيست ؟ حافظ و بالزاك در اجمال گويى در بارهء ( درون ) شركت داشتند ، هر دو به كلمهء ( درون ) قناعت ورزيدهاند ، حافظ در ظاهر يك حالت ترديد هم نشان داده و جمله را به شكل استفهام بر گذار كرده است : [١]
در اندرون من خسته دل ندانم كيست ؟
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
در صورتى كه جلال الدين هم صاحب اصلى صدا را اجمالًا نشان مى دهد و هم خود صدا را در نهايت محبوبيت خاطر نشان مى سازد :
هر كجا هست آن حكيم است اوستاد بانگ او زين كوه دل خالى مباد
٤ - آن دو مرد ( حافظ و بالزاك ) به آن قناعت ورزيدهاند كه بگويند : چنين صدايى در درون انسانى طنين انداز مى شود ، اما نمى گويند كه آيا درونهاى آدميان همه به يكنواخت آن را تلقى مى كنند يا به طور مختلف ؟ جلال الدين اين مسئله را هم مطرح مى سازد و مى گويد : چون درونهاى آدميان گوناگون است ، چنان كه بعضى از كوه ها صوت را يك بار منعكس مى كنند و
[١] البته بعيد است مقصود حافظ از استفهام در بيت سؤال حقيقى باشد ، بلكه سؤال جنبه تقريرى و تحريكى دارد كه مى خواهد همه را متوجه آن فغان و غوغا نمايد . .