تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٤ - از ديوار ماديات هر لحظه خشتى برداريد
مى گوييم و تفصيل بيشتر را به مباحث بعدى موكول مى كنيم . ما موضوعى به عنوان جوان به طور تجريد شده از همهء حقايق نداريم .
جوان ، يعنى يك فرد از انسان در راه رشد و تكامل .
جوان ، يعنى يك فرد از انسان كه جريان موجوديتش به طور همه جانبه خود آگاهانه نيست .
جوان ، يعنى يك فرد از انسان كه سرمايهء كلانى در دست گرفته مى خواهد در ميدان زندگى اين سرمايه را به كار بيندازد .
جوان ، او خواه بگويد يا نگويد ، توجه داشته باشد يا نداشته باشد وضع وجودى او داد مى زند و پيش روان جامعه را به كمك مى طلبد كه شخصيت او را بارور بسازند .
جوان ، او انسانى نيست كه از گذشته بريده باشد . هر چند كه گذشته با عصر فعلى براى او متضاد جلوه كند ، اين تضاد از اختلاف ميان ميوه و شكوفه و ساقه و ريشهء درخت و آب و خاك ( در حال فعاليت ) تجاوز نخواهد كرد . مگر بدون ديروز امروزى وجود دارد ؟ مگر بدون امروز فردايى به وجود خواهد آمد ؟ مگر بدون فردا براى ديروز و امروز مفهومى باقى مى ماند ؟ ناتوانى ديروزىها در مقابل مسئلهء جوانان براى ما ضمناً فلسفهاى هم ايجاد كرده است ، اين فلسفه كمى با گرد و غبار پوشيده شده است ، زيرا ، مى خواهد به ما فوق زمان قدم گذاشته و با كارد اصطلاح بافى كه مولود ناتوانى است اتصال غير قابل گسيختگى زمان را قطع نموده ، ديروز را در طرفى قرار بدهد و امروز را در مقابل آن . اين بريدگى و صف بندى به قدرى قاطعانه انجام گرفته است كه حتى مجالى به وجود افرادى از انسانها در ميان اين دو طرف هم باقى نگذاشته است . مثلًا نمى خواهند تكليف ميانسالان را روشن كنند نمى خواهند به اين حقيقت اعتراف كنند كه هر فكر تازهاى هم كه به صحنهء معلومات و شئون بشرى وارد مى شود اغلب از افرادى است كه از ميانسالى هم عبور كردهاند . برتراند راسل كه دم از آزادى مطلق جوانان و راه و رسم زندگى جوانى