تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٩ - كلوخ انداختن تشنه از سر ديوار در جوى آب
آيه
روايت
موى بر سر همچو برف از بيم مرگ جمله اعضا لرز لرزان همچو برگ
((١٢٢٥)) روز بىگه لاشه لنگ و ره دراز كارگه ويران عمل رفته ز ساز
((١٢٢٦)) بيخهاى خوى بد محكم شده قوت بر كندن آن كم شده
((١٢٢٧)) همچو آن شخص درشت خوش سخن در ميان ره نشاند او خار بن
آيه « وَلَمَّا فَصَلَتِ اَلْعِيرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ . » ١٢ : ٩٤ (١) ( هنگامى كه قافلهء برادران [ يوسف عليه السلام ] مصر را در پشت سر گذاشتند پدرشان [ حضرت يعقوب عليه السلام ] گفت : بوى يوسف را درمى يابيم اگر نگوييد كه پير شدهام و خيالات مى كنم ) .
« كَلَّا لا تُطِعْه وَاُسْجُدْ وَاِقْتَرِبْ . » ٩٦ : ١٩ (٢) ( هرگز دروغگويان و اعراض كنندگان را اطاعت مكن ، سجده كن و تقرب پيدا كن . ) روايت « انى لأشم نفس الرحمن من اليمن . » (٣) ( من نفس رحمانى از يمن احساس مى كنم ) .
اين روايت را فيروز آبادى با عبارات ذيل نقل كرده است :
« اجد نفس ربكم من اليمن . » (٤) ( نفس پروردگار شما را از يمن درمى يابم . )
(١) سوره يوسف ، آيهء ٩٤ . .
(٢) سوره علق ، آيهء ١٩ . .
(٣) شروح و دراسات مثنوى ، كفافى ، ج ٢ ، ص ٣٥٩ . .
(٤) تاج العروس ، زبيدى ، ج ٤ ، ص ٢٦٠ . .