تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٣ - چگونه مى توانيد بدن را از حركت باز بداريد در صورتى كه روح شما دايماً در حال حركت و تحريك است ؟
ور نه كى گيرد گلابهء تن قرار چون ضميرت مى كشد آن را به كار
چگونه مى توانيد بدن را از حركت باز بداريد در صورتى كه روح شما دايماً در حال حركت و تحريك است ؟
جلال الدين در اين مورد عالىترين تشبيه را به كار مى برد و مى گويد : روح تو ( يا به طور عموم درون تو ) مانند دوك فعال همواره در حال كشيدن نخ كلافهء بدن تو است و چون بدن در حركت و سكون تابع روح است ، چگونه امكان دارد كه روح سر كلافهء بدن را بكشد اما بدن حركت نكند ؟ به نظر مى رسد از نظر علمى و فلسفى و روانى در اين مورد تشبيهى بهتر از اين نمى توان تصور كرد ، زيرا - بنا به تحقيق كافى كه دانشمندان در وضع روانى انسانها دارند اين مسئله ثابت شده است كه حتى يك هزارم لحظه هم روح انسانى از نوسانات تصور و تصديق و انديشه و تداعى معانى و تخيلات و توهمات و خواستن و تصميم . . . و هزاران فعاليت ديگر كه كلماتى براى نشان دادن آنها نداريم خالى نمى ماند ، به اضافهء اين نوسانات طبيعى يك فعاليت مستمر كه زمينهء اصلى روح است قابل اثبات مى باشد .
اين فعاليت مستمر همان حركت ديناميك روح است كه بدون آن توانايى نگه داشتن ارگانيسم بدن را نخواهد داشت .
جلال الدين و ساير فلاسفه و انديشمندان اين حركت را كاملًا پذيرفتهاند . به ياد داريم كه جلال الدين در دفتر اول با يك بيان شيرين ادبى چنين گفته است :
هر نفس نو مى شود دنيا و ما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد
در همين ابيات كه ما مورد تفسير قرار دادهايم اشاره به همين حركت حياتى روح