تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٣ - تفسير ابيات
اگر اين مهر خدايى بر دل زده نمى شد آدمى مى توانست در جهان هستى صورتها و صداهاى عالىترى را ببيند و بشنود .
آرى اگر مهر خدايى نباشد خداوند هر چه بخواهد در مقابل ديده گان شما مى گذارد و هر صدايى كه بخواهد در گوشهاى شما طنين انداز مى سازد .
اكنون كه دوران مشغوليت تو به ماديات است و تو از اين حقايق در غفلتى . روزى كه احتياج واردات كند خداوند آن را براى تو روشن خواهد ساخت .
دردهايى كه براى ما خود پرستان بىدوا جلوه مى كند ، چنين نيست كه دواى واقعى نداشته باشند . پيغمبر ما فرموده است : براى هر دردى خدا دوايى آفريده است .
تو اگر چه در جستجوى درمان دردهاى خود مى باشى و فرياد مى زنى كه اى خدا دواى دردهاى مرا عطا فرما ، اما بايد بدانى كه بدون مشيت و دستور او از اين همه درمان نماها علاجى نخواهى يافت .
جهان هستى پر از درمان و وسايل علاج است ، اما ما آدميان در دردهاى خانمان سوز رو به سقوط مى رويم .
چرا ؟ براى اين كه راهى پيدا نكردهايم كه خداوند درى به روى ما بگشايد و آن درمانهاى حقيقى را براى ما عطا فرمايد يا اثرى در همين درمان نماها ايجاد فرمايد .
بياييد ، ديده گان خود را به لا مكان خيره بسازيم . همچنان كه چشمان بدن انسانى پس از جدايى روح از جسم خيره خيره به سوى او نگران مى شود - و اين را يقين بدانيد كه چنان كه خود اين جهان پر از جهات از بىجهت ايجاد شده است و اين جهان پر از مكان از لا مكان به وجود آمده است ، اين اثرها و خاصيتها نيز از پشت پردهء مكان و جهت و زمان سرازير مى گردد . اگر تو از جان و دل در جستجوى مولاى حقيقى هستى از اين هستى رنگارنگ كه سد راه وصول به بارگاه ربوبى است در گذر و به ديار نيستى كه پشت پردهء اين جهان است و سر تا سر روحانيت و عظمت است گرايش پيدا كن .
تو گمان مى كنى كه عدم يعنى نيستى مطلق ؟ ولى نه چنان است ، بلكه مقصودم از