تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦١ - تفسير ابيات
مى پرسيد كه وضع مالى اين شخص چگونه است ؟ مى گفتند : در حال ادبار و افلاس است . قاضى دستور مى دهد كه زندانى مفلس را در تمام نقاط شهر بگردانند و همه جا ندا كنند كه اين مرد مفلس و فقير است ، لذا هيچ كس نبايد كالاى خود را نسيه باو بفروشد و اگر چنين اقدامى بكند و اين مرد پول او را بخورد من او را زندانى نخواهم كرد ، زيرا افلاس اين مرد پيش من ثابت شده است .
آرى آدمى در اين دنيا مادامى كه افلاسش ثابت نشده است در حبس و زنجير است ، اما همين كه افلاس او ثابت شد ديگر رهايى پيدا خواهد كرد .
خداوند افلاس شيطان رجيم را در قرآن خبر داده است ، لذا كيست كه بتواند از شيطان رجيم مفلس سودى ببرد ؟ هنگامى كه فتنهء اين مرد بر افروخت و وضع او از نظر حقوقى روشن گشت ، كردى را با شترى كه هيزم مى فروخت آوردند و گفتند : بايستى اين مرد را به شتر سوار كرده تمام شهر را بگردانى .
كرد بىچاره داد و فرياد كرد ، حتى مقدارى پول هم به مأمور قاضى داد كه بلكه او را رها كند ، اثرى نبخشيد . شتر او را گرفته و مرد مفلس را بر او سوار كرده از بامداد تا به شب او را گرداندند ، هر چه كه بىچاره كرد داد و فرياد كرد فايدهاى نداشت و مجبور بود دنبال شتر بدود .
تمام نقاط شهر را گشتند ، تا همهء مردم آن شهر زندانى مفلس را شناختند ، در مقابل گرمابه ها و بازارها با هر زبانى كه براى مردم آن شهر ضرورت داشت او را معرفى نمودند .
در نتيجهء دستور قاضى مناديان به صدا در آمدند كه اين مرد است كه از فقر و بىنوايى تخم جفاها در مزرعهء اجتماع كاشته است ، اين است آن بىنوا با اداهاى زشتش ، اين است آن بىوفا و گداى گردن كلفت و نان ربا ، اين است مفلس حقيقى . هيچ كس نبايد به او چيزى قرض بدهد ، نه در ظاهر و نه در باطن كه يك حبه هم ندارد هم مفلس است و هم متقلب ، هم حيله گر و پيمان شكن . زينهار با اين مرد دمسازى نكنيد ، هر گاه