آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٠٦ - ج - احاديثى كه مسئله قضاء و قدر را مورد بحث قرار داده است
اهل تفويض است و در احاديث اهل بيت از آنان، به «قدريه» نام برده شده است.
همان گونه كه در روايت «صدوق» از امام صادق (ع) بدان تصريح شده و مىگويد:
«انّ القدريّة مجوس هذه الأمّة و هم الّذين ارادوا أن يصفوا اللّه بعدله فأخرجوه من سلطانه.[١]
به يقين، «قدريه»، مجوس اين امّتند و آنان كسانى هستند كه مىخواهند خدا را به عدالتش توصيف كنند حال آنكه او را از سلطه و قدرتش بيرون مىكنند و قدرت او را به حساب نمىآورند.» ٦-
«و سئل النّبىّ عن الرقى يستشفى بها، هل تردّ من قدر اللّه؟ فقال انّها من قدر اللّه.[٢]
از پيامبر (ص) درباره دعايى- كه براى درخواست شفاى بيمار از خدا بر او مىآويختند- پرسيدند كه آيا تقدير الهى را ردّ مىكند؟ فرمود: اين نيز تقدير خداست».
موضوع حديث، چيزى همانند دعا و استغفارى است كه قضا را ردّ و برطرف مىكند و چيزى را تثبيت. آيه ٣٩ سوره رعد نيز نشاندهنده همين معنى است كه مىگويد: يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ. خدا هر چه را بخواهد (از احكام يا حوادث عالم) محو و هر چه را خواهد اثبات مىكند، و اصل كتاب (آفرينش) مشيت نزد اوست.» بنا بر آنچه گفته شد، تقدير نخست، از جنبه مثال، اين است كه بيمارى كسى بر اثر كردار خاصّ او شدّت يابد. سپس بر اثر مداوا يا توسل به خدا، تندرستى او مقدر گردد و همان گونه كه مورد نخست تقدير بوده است، مورد دوم نيز تقدير به شمار مىآيد. با توجه به تفسير ما نسبت به «قدر» كه «قدر» دانش به ملاكها و مقتضياتى است كه با مانعى برخورد كند يا نه، موضوع روشن است.
٧-
«و عن ابن نباته، قال: «انّ امير المؤمنين (ع) عدل من عند حائط مائل إلى حائط آخر، فقيل له: يا امير المؤمنين، تفرّ من قضاء اللّه؟ قال: أفرّ من قضاء اللّه إلى قدر اللّه عزّ و جلّ.[٣]
«ابن نباته» از على (ع) نقل مىكند: امير المؤمنين از مجاورت ديوارى كج و به مجاورت ديوارى ديگر رفت. كسى به وى گفت: اى امير مؤمنان! از قضاى الهى مىگريزى؟ حضرت فرمود: از قضاى الهى به
[١] التوحيد، صدوق ص ٣٩٠.
[٢] قرب الاسناد، ص ٤٥- بحار الانوار، ملا محمد باقر مجلسى، ج ٥، ص ٨٧، شماره ١.
[٣] التوحيد، صدوق، ص ٣٧٧- و بحار الانوار، ملا محمد باقر مجلسى، ج ٥، ص ١١٤، شماره ٤١.