آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٤٦ - درس صد و بيست و دوم آيات متشابه سوره انفال
وى در عدم پذيرش آن عذرى ندارد، ما دام كه قلب او بدان اعتراف دارد، قلبى كه واقع امر با غير واقع در آن نياميخته و نسبت به واقعيت صرف، ترديدى در آن راه نيافته است كه اگر اين چنين باشد، اجابت دعوت حقّ، اجابت دعوت فطرت است كه ضمير و نهان آدمى بر آن است. و بىشك در تمامى وسوسهها و ترديدهايى كه با قلب آدمى مىآميزد، خداى سبحان، واسطه بين آنها و وجدان اصيل آدمى است، امرى كه راهى را در پيش پاى آدمى نمىنهد تا باعث جهل او نسبت به خداى متعال و وحدانيت او گردد.
با توجه به آنچه گفته شد، هيچكس را نسزد كه در برابر دعوت حقّ، خلاف آنچه را به زبان مىآورد، در قلب خود پنهان داشته باشد، چه خداى متعال- بدانچه در نهان اوست- آگاه است و به زودى او را برمىانگيزد و بدانچه در ضميرش پنهان داشته است آگاه مىكند. چه آن روزى كه ظاهر شوند و بيرون آيند، چيزى از آنان بر خدا پنهان نماند و نمىتوانند سخنى را از خدا پنهان كنند: يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ[١]- وَ لا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثاً.[٢] وى ادامه مىدهد: «با توجه به اينكه خداى متعال مالك قلب آدمى است، حائل بين او و قلب اوست و متصرف در قلب انسان است به كيفيتى كه بخواهد.
بنابراين، هر حالت نفسانى كه آدمى در خود مىيابد، ايمان باشد يا شك، بيم يا اميد و طمأنينه يا اضطراب، اعم از آنكه به اختيار يا اضطرار او منتسب باشد، از جهت تصرف خداى متعال به توفيق يا خذلان و ديگر تربيتهاى الهى انتسابى ديگر، به خداى متعال دارد، هر چند كه آثار و تبعات آن متوجه خود انسان است: وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ.[٣]- و خدا حكم مىكند و حكم او را ردّ كنندهاى نيست.» لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.[٤]- او راست پادشاهى و او راست سپاس و اوست بر هر چيز توانا».
[١] مؤمن، ١٦.
[٢] نساء، ٤٢.
[٣] رعد، ٤١.
[٤] تغابن، ١.