آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٩ - پيشگفتار
وى گسترش يافت.
بيشتر مسلمانان صدر اول، با دانشهاى عقلى آشنايى نداشتند و به كنه حقايق اسلام كه بسيار دقيق بوده، آگاه نبودند. آنان تنها به ظواهر الفاظ توجه داشتند و اين الفاظ را بدون هيچ انديشهاى بر زبان مىآوردند. و به ناچار شناخت دقيقى درباره جنبههاى واجب الوجود و خداوند و آشنايى بيشتر با صفات ثبوتى و سلبى او نداشتند و «صفات ذات» را از «صفات فعل»[١] تمييز نمىدادند و كوتاه سخن آنكه نسبت به معارفى از اين گونه، بيگانه بودند. اگر آنان با صفات خداى متعال كه در قرآن يا گفتههاى پيامبر (ص) آمده، روبرو مىشدند، به همان ظواهر آن اكتفا مىنمودند و بر حسب همان سرشت ساده و ابتدايى خود، نسبت به آنچه مىفهميدند خرسند و خشنود بودند، نه چيزى به آن مىافزودند و نه از آن مىكاستند.
ترديدى نيست كه اين روش، نسبت به مردمى كه سطح فرهنگ آنان، پايين و رشد نيافته است، روشى نزديك به احتياط به شمار مىآيد و از بسيارى از شبهاتى كه نسبت به مسلمانان دوره بعد دست داد، مصون بودند. شبهاتى كه آنان را به سوى مسائل مشكل عقلى سوق داد كه شايستگى گفتگو در اين مسائل و بررسى آنها را به دست آورده بودند.
براى نمونه از «ابو هريره» پرسيده مىشود كه آفريدگار نخستين چگونه پديد آمده است؟ وى پاسخى براى اين پرسش نداشته و در برابر اين پرسش ناگهانى، دچار اضطراب مىشود. او خود مىگويد: «روزى مردى از عراق از من پرسيد: خدا ما را آفريده است. چه كسى او را آفريده است؟ من انگشت به گوش فروبردم و فرياد برآوردم كه خدا و رسولش راست گفتند، آنگاه كه گفتند: «اللّه الواحد الاحد الصّمد، لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد.»[٢] و جز اين نبايد باشد، زيرا وجود واجب بالذات[٣]
[١] صفات ذات، عبارت از صفات ثابت و قديم است كه ذات خداوند بارى تعالى از آنها تهى نيست، مانند: عالم و قادر و حىّ. صفات فعل، صفاتى است كه جايز است خداى متعال را بدون آنها فرض نمود تا هنگامى كه اراده خداوند به ايجاد، تعلق نگرفته است، مانند: خالق و رازق و محيى و مميت.
[٢] ر. ك: رساله الرّد على الجهمية، عثمان بن سعيد الدارمى، ص ٧.
[٣] موجود بر دو گونه است: موجود بالذات و موجود بالغير. منظور از موجود بالغير، موجودى است كه پيدايش و وجود او به عاملى غير از خود او، نياز دارد. به سخن ديگر، ديگرى او را به وجود آورده است و هر موجودى بالغيرى، ناگزير به موجود بالذات منتهى مىشود كه آن موجود بالذات نهايت و پايان سلسله موجودات است. ازاينرو آفريدگار متعال، مبدأ و سرآغاز اين سلسله است. او موجود بالذات است كه براى وجود خود، از غير خود، كمك نگرفته است وگرنه اين سلسله پايانى نخواهد داشت. بنابراين، به او واجب الوجود گفته مىشود و به ديگر موجودات ممكن الوجود مىگويند. وجود خداى متعال، وجودى كامل و ذاتا بىنياز براى ذات خويش است و غير از او، محتاج و نيازمند به اوست.