آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٨٩ - قضاء و قدر از نظر متكلمان شيعه
خداى متعال بوده است؟» امير المؤمنين (ع) در پاسخ او گفت: «سوگند به آنكه دانه را شكافت و جانداران را بيافريد، ما به جايى گام ننهاديم و به درهاى فرودنيامديم و از تپهاى بالا نرفتيم، مگر به قضا و قدر خدا».
شيخ پرسيد: «آيا در پيشگاه خدا رنج و زحمت من به حساب مىآيد؟ من كه براى خود اجر و پاداشى نمىبينم»! امام فرمود: «اى شيخ! ساكت باش كه خدا بر اجر و پاداش شما براى اين رفتن، مىافزايد كه خود بدين راه رفتهايد و در بازگشت، خود بازگشتهايد و در هيچيك از حالات خود، مجبور نبودهايد».
شيخ گفت: «چگونه؟ حال آنكه قضا و قدر، ما را بدانجا سوق داده است؟» امام مىگويد: «واى بر تو! گويا تو گمان مىبرى كه قضا لازم، و قدر حتمى است! اگر چنين بود، پاداش و كيفر باطل بود و وعده به پاداش و وعده به كيفر و امر و نهى ساقط مىشد نه از سوى خدا گناهكارى مورد سرزنش قرار مىگرفت و نه نيكوكارى مورد ستايش. نه نيكوكار به مدح و ستايش، سزاوارتر از بدكار بود و نه بدكار، به سرزنش شايستهتر از نيكوكار. اين عقيده بتپرستان[١] و لشكريان شيطان و شاهدان دروغين و نابينايان راه درست است كه «قدريه» و مجوس اين امتند.[٢] امام افزود:
«خدا امر مىكند، در حالى كه آدميان داراى اختيارند و خدا نهى مىكند كه آنان از چيزهاى نهىشده بپرهيزند. او براى آسايش تكليف مىكند نه هيچكس به اجبار گناه مىكند و نه هيچكس به اجبار از او اطاعت مىنمايد. او پيامبران را بيهوده و بىفايده نفرستاد و آسمانها و زمين و آنچه را كه بين اين دو است، به باطل نيافريده. اين گمان كسانى است كه كافر شدند و واى بر كافران از آتشى كه در انتظار آنان است.»
[١] اشاره است به اينكه اعتقاد به قضاء و قدر بدين معنى باطل است و عقيدهاى از روزگار جاهليت است كه اسلام آن را ردّ كرده است.
[٢] اين سخن معجزهآسا، به گونهاى تمام و كامل به مذهب اشعرى را بيان مىكند كه پيشتر نيز در اين باره سخن گفتيم.