آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٨٤ - قضاء و قدر از نظر متكلمان شيعه
به عهد و پيمانى كه با خدا بستند كاملا وفا كردند] (پس برخى بر آن عهد ايستادگى كردند و برخى به انتظار (فيض شهادت) مقاومت كردند ...) وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ.[١] و آن دوزخيان، مالك دوزخ را ندا كنند كه اى مالك از خداى خود بخواه كه ما را بميراند تا از عذاب برهيم ...) از همينگونه است هر امر و عمل نافذ قطعى گريزناپذيرى كه مانعى با آن رويارويى نكند. چنين امر و چنين عملى نيز «قضاء» ناميده مىشود و آيات زير نمايانگر اين معنى است:
وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.[٢] ... و چون خداوند اراده آفريدن چيزى را كند به محض آنكه گويد موجود باش، فورا موجود خواهد شد.
فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ.[٣] آنگاه خداوند، نظم هفت آسمان را در دو روز استوار فرمود ...
يعنى اراده خود را، مبنى بر اينكه هفت آسمان قرار دهد و يا آفرينش آنها را به پايان رساند، در دو روز انجام داد حكم نافذ تشريعى يا قانونگذارى نيز به همينگونه است و آيه ٣٦ سوره احزاب نمايانگر آن است: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ. (هيچ مرد و زن مؤمن را در كارى كه خدا و رسول حكم كنند، اراده و اختيارى نيست [كه رأى خلافى اظهار كنند] ...) قضاى حاجت، يعنى برآوردن خواسته، نيز از همين مقوله است، مانند اين آيه:
... إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها.[٤] [چون برادران يوسف به سرزمين مصر به طريقى كه پدر دستور داده بود، وارد شدند]- البته چيزى از خدا آنان را بىنياز نكرد جز آنكه در دل يعقوب (كه گفت از درهاى متفرق به مصر درآييد) غرضى بود كه ادا گرديد ...)
[١] زخرف، ٧٧.
[٢] بقره، ١١٧.
[٣] فصلت، ١٢.
[٤] يوسف، ٦٨.