آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٨٠ - درس صد و دهم آيات مورد استناد«اشاعره» و پاسخ آن
دارمى» (٢٠٠- ٢٨٠ ه. ق.) و «ابو بكر محمد بن اسحاق بن خزيمه سلمى» (٢٢٣- ٣١١ ه. ق) هم فكران و پيروان اين دو، در نقل احاديث دروغ و ساختگى، كجفهمترين و ضعيفترين آنان در درك حقايق دين و مفاهيم عالى آنند كه بدون درايت و به دور از هر نقد و بررسى، كتابهاى خود را از احاديث موضوعه و خرافى پر كردهاند و از جمله «ابن خزيمة» مذكور است كه كتاب او به نام «التوحيد و الصفات» سرشار از خرافات و اسرائيلياتى است كه در آن زمان رايج بوده است و به وسيله همين خرافات، براى خداى متعال، به اعضا و اندام معتقد شده و با چنين اعتقادى از راه اسلام منحرف گرديد و راهى مخالف آن را پيموده است و باور آنان بدان دليل است كه اينان تحقيق از متخصصان و پرسش از اهل ذكر يعنى خاندان پيامبر (ص) و ذريّه پاك او را ناديده گرفتهاند و با وجود سخن خداى متعال: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.[١] از اهل ذكر روى گرداندهاند و آنان را ناديده گرفتهاند كه خدا هم چشم بصيرت و ديده دلهاشان را كور كرده است: فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ.[٢] ٢٦- از همين رهگذر است كه «ابو سعيد» به داستان باديهنشينى- كه از خشكسالى، به پيامبر (ص) شكايت برده بود- استدلال مىكند، تا آنجا كه مىگويد:
«خدا بر بالاى عرش خود و در بالاى آسمانهاى خويش است و آسمانهاى او همچون قبه بر بالاى زمين اوست و با استقرار او بر عرش، صدايى از آن برآيد، چون صداى زين [اسب] به هنگام استقرار سوار بر آن». اصولا مضمون حديث مورد استشهاد او باطل و نادرست و از ساختهها و بافتههاى اهل تجسيم است. علاوه بر آنكه اين حديث را «ابو سعيد» از «محمد بن اسحاق» و او از «يعقوب بن عتبة بن مغيره» و او از «جبير» نقل كرده و بنا به نقل «ذهبى» در «مغنى»، «يعقوب» از افراد ضعيف [از نظر اعتبار و اطمينان در نقل حديث] است. وى مىگويد: «حديث «اطيط» از «جبير» روايت شده و جز «ابو اسحاق» ديگر كسى، اين حديث را از او روايت نكرده و ابو اسحاق نيز
[١] نحل، ٤٣.
[٢] حج، ٤٦.