آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٣ - اماميه
شود، بهسويش اشاره مىنمايد، و كسى كه بهسويش اشاره كند، او را محدود و معين مىكند[١] (حد و نهايت برايش قرار مىدهد)، و كسى كه محدودش دانست، او را شمرده[٢] (در خارج، او را واحد عددى گردانيده)، و كسى كه بگويد در چيست؟ او را در ضمن چيزى قرار داده (محلّى برايش انتخاب كرده) و كسى كه بگويد بر چيست؟ برخى از مكانها را از او تهى دانسته است[٣]. خداوند هميشه بوده است نه آنكه حادث و نو پيدا شده باشد، موجود و هستى است كه مسبوق به عدم و نيستى نيست.[٤] با هر چيزى است نه به گونهاى كه همسر آن باشد و غير از هر چيزى است نه به گونهاى كه از آن كناره گيرد.[٥] فاعل است و فعل از او صادر مىشود، نه به معناى حركات و انتقالات از حالى به حالى و نه به معنى آلت. بصير است و بينا بوده، هنگامى كه هيچچيزى از آنچه را كه آفريده نبوده ...»[٦] هم او فرموده است: «چشمها او را به ديدن ظاهرى نمىبيند، ولى دلها او را به وسيله حقايق ايمان درك مىكند. به هر چيزى نزديك است، بدون تماس و از هر چيزى دور است، بدون جدايى. سخن مىگويد، بدون آنكه ديده شود. ارادهكننده است نه با همت. آفريدگار و سازنده است نه با دست و اعضاء. لطيف است كه به خفاء وصف نمىشود. كبير و بزرگ است كه به جفاء توصيف نمىشود. بصير و بيناست نه با حواسّ رحيم است نه از روى رقت».[٧] راه بهتر و برترى را كه اماميه در پرتو هدايت اهل بيت (ع) پيموده، در بحث از آيات و چگونگى رهايى از متشابهات بيشتر روشن خواهد شد.
[١] زيرا لازمه اشاره، جهت است و خداى متعال از حدود و جهات منزّه است.
[٢] زيرا لازمه اعتقاد به جهت، امكان تعدد را نفى نمىكند.
[٣] زيرا اعتقاد به اينكه او در سمت و جهتى است، مستلزم خالى بودن جهات ديگر از اوست.
[٤] اشاره به قديم بودن خداى متعال است.
[٥] زيرا لازمه مقرون بودن و زائل شدن جهت است و خداى متعال منزه از آن است، هيچ مكانى او را در بر نگرفته و هيچ جائى از او خالى نيست.
[٦] خطبه اول نهجالبلاغه فيض الاسلام، صفحه ٢٣، يذكر فيها ابتداء خلق السماء و الارض و خلق آدم.
[٧] نهج البلاغه، در پاسخ حضرت به كسى كه پرسيده بود:« هل رأيت ربّك؟»« آيا پروردگارت را ديدهاى؟».