تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٩ - شعاع ابديت در اين دنيا مانند شير و مقتضيات ماده مانند خون است متوجه باش شيرى را كه سهم تست با خون مخلوط نسازى
به كوچكى گناه منگريد ، بلكه به آن خدا بنگريد كه به او معصيت مى كنيد
انقلاب روحى يك فرد ممكن است جوامعى را منقلب بسازد
((١٧)) گر چه يك مو بُد گنه كاو جسته بود ليك آن مو در دو ديده رسته بود
به كوچكى گناه منگريد ، بلكه به آن خدا بنگريد كه به او معصيت مى كنيد اغلب گناهكاران از راه تحقير گناه تسليت به خود داده مى گويند : ما كارى نكردهايم ، اين كارى را كه ما انجام دادهايم اگر چه گناه است ، ولى آن قدرها اهميت ندارد مثلًا : ده ريال از كسى دزديدهام ، آدم كه نكشتهام .
باز در اين مسئله بايستى عينكى را مورد توجه قرار بدهيم كه براى شناسايى موجوديت انسانى به ديده گان زده شده است . اگر ما بتوانيم ظرافت و لطافت روح انسانى را كاملًا درك كنيم خواهيم ديد كه در ايجاد دگرگونى در روح لطيف انسانى به اصطلاح جلال الدين حتى يك موهم اثر مهمى دارد .
آن وسيلهء سنجش كه مثلًا بتواند وزن يك الكترون را تعيين كند آن وسيله به يك ميليونم قيراط هم حساسيت نشان خواهد داد .
ما اولاد آدم به جهت نادانى به حساسيت روح نمى دانيم كه كارهايى را كه مرتكب مى شويم در روح ما چه آثار شگفت انگيزى ايجاد مى كند .
انقلاب روحى يك فرد ممكن است جوامعى را منقلب بسازد اگر كمى در تاريخ انقلابات بشرى به سير و سياحت بپردازيم خواهيم ديد كه اغلب انقلاب روحى فردى بوده است كه به انقلاب جوامع منجر گشته است .
به اين معنى كه گاهى يك پديدهء معين كه براى اغلب مردم قابل هضم و تحمل بوده به يك نفر آن چنان ضربه وارد مى سازد كه قشرهاى روحى او را كنار زده نيروى فوق العاده عجيبى را در او ايجاد مى كند ، به طورى كه مى تواند هر نيرو و سدى را كه در مقابلش قرار گرفته است بشكند و عبور كند . ما براى توضيح اين مسئله چگونگى انقلاب روحى چند نفر از بزرگان را مطرح مى كنيم :
در بارهء انقلاب روحى سنايى غزنوى چنين مى نويسند : « وقتى كه سلطان ابو اسحاق