تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٢٥ - قاعدهء تبادل وجودى
با فعاليتهاى درونى به طور عموم مقدارى از انرژى مصرف مى گردد . اين يك مسئلهء روشن است كه همگى آن را درك مى كنيم و صبح تا شام اين استهلاك را مشاهده مى كنيم ، ما اين استهلاك را با تغذيه و استراحت لازم و تجديد نيرو جبران مى كنيم ، گويى همان وضع پيش از دست دادن انرژى عضلانى يا مغزى را به دست آوردهايم . براى ما اين تغير كه با حفظ وضع وجودى همراه است نه دردى ايجاد مى كند و نه ناراحتى ، تنها چيزى كه براى افراد نسبتا هشيار مطرح است دو مسئله است .
اول سپرى شدن زندگانى كه به خاموشى شعلهء حيات پايان مى يابد .
دوم كاستن عمومى نيروى عضلانى پس از دوران جوانى و كاهش نيروى مغزى كه در اشخاص معمولى از آغاز دوران كهولت شروع مى شود .
اما قاعدهاى را كه جلال الدين متذكر مى شود تنها افراد رشد يافته آن را درك مى كنند .
توضيح اين قاعده چنين است كه در ما وراى اين تبادلهاى سطحى و ظاهرى تبادل و داد ستد ديگرى در وجود انسانى و جهان هستى در جريان است . مى توان گفت : يك نيروى عالى كه به انسانها عطا شده است و مى تواند در هر لحظهاى انسان را از بىنهايت پستى به بىنهايت عظمت برساند ، در معرض مبادله قرار گرفته است ، شايد مقصود حافظ از بيت ذيل :
« هنگام تنگدستى در عيش كوش و مستى كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را »
همين حقيقت است كه ما به جهت نيافتن يك اصطلاح مناسب تر كلمهء ( نيروى عالى ) را به كار برديم .
اين نيروى عالى كه داراى با عظمتترين ارزش است ، از آن جهت به انسان عطا شده است كه بتواند ( من ايده آل ) و عقل و وجدان او را به كار انداخته و به كمال مطلوب برساند . اگر اين سرمايهء ابديت در اين راه به كار انداخته شد ، بدون شك به عالىترين مصرف خود رسيده و عالىترين نتايج را نصيب انسان ساخته است و اما