تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧١٨ - امتحان كردن خواجه زيركى لقمان را
((١٥٠٦)) هر چه انديشىّ و تحصيلى كنى مى درآيد دزد ز ان سو كايمنى
((١٥٠٧)) پس بدان مشغول شو كآن بهتر است تا ز تو چيزى برد كآن كهتر است
((١٥٠٨)) بار بازرگان چون در آب اوفتد كشتى مالش به غرقاب اوفتد دست اندر كالهء بهتر زند هر چه نازلتر به دريا افكند
((١٥٠٩)) چون كه چيزى فوت خواهد شد در آب ترك كمتر گوى و بهتر را بياب نقد ايمان را به طاعت گوش دار تا ز روى حق نگردى شرمسار چون كه نقدت را نگهدارى كنى حرص و غفلت را برد ديو دنى
((١٤٧٣)) مر بيابان را مفازه نام شد نام و ننگى عقلشان را دام شد
بر عكس نهند نام زنگى كافور
مفازه در لغت عربى از مادهء فوز است كه به معناى رسيدن به مطلوب و نجات و رستگارى است ، ولى اين كلمه را در مورد بيابانهاى بىسر و ته استعمال مى كنند كه انسان ممكن است در آن جا آن چنان گمگشته و حيران شود كه حتى دست از حيات خود نيز بشويد . اين نام گذارى عجيب در حقيقت براى ايجاد آرامش روانى به وسيلهء فال نيك زدن مى باشد .
بايستى به اين نكته توجه كنيم كه : تشبيه فوق ( براى توضيح مضمون : بر عكس نهند نام زنگى كافور ) كاملًا رسا نيست ، زيرا - كسانى كه كلمهء مفازه را در بيابان به كار مى برند نيت خوبى دارند .
اين نيت خوب براى همهء استعمال كنندگان يا اغلب آنها آشكار است ، لذا با اين استعمال بىجا ضررى بر انسانها وارد نمى شود ، آن چه كه مقصود جلال الدين است اين است كه تبه كاران با نامهاى ساختگى عقل خود را به دام انداختهاند و اين نام و