تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٩٩ - چرا حسين بن منصور حلاج به دار آويخته شد ؟
است كه پس از وصول به آن مقام شامخ در بارهء شناخت حقايق مانند يك آدم معمولى مرتكب اشتباه و خطا مى شوند ؟ بار ديگر اين مطلب را تكرار مى كنيم كه اين گونه اشخاص از روزنه هاى محدودى عظمت روح انسانى را درك مى كنند و چون از عظمت روح كاملًا اطلاع ندارند ، گمان مى كنند به خدا رسيده و جزئى يا شانى از شئون خدا گشتهاند .
( روح خيلى بزرگ است ، ولى خدا به آن كوچكى نيست كه تصور مى كنند ) .
مسئلهء دوم مربوط به داستان خود حسين بن منصور حلاج است . چون ما در اين كتاب قصد تشريح و تفصيل داستانهاى مربوط به اشخاص را نداريم ، لذا اين داستان را اجمالًا متذكر شده و تفصيل آن را به كتب مربوطه ارجاع مى كنيم .
عبد الرحمن جامى كه خود يكى از رهروان سير و سلوك بوده و اطلاعات او در بارهء مردان عارف بسيار وسيع است و مى توان او را يكى از اشخاصى كه در رشته عرفان و عرفاء جزء صاحب نظراناند محسوب داشت ، چنين مى گويد :
« مشايخ در كاروى ( حسين بن منصور حلاج ) مختلف بودهاند ، بيشتر وى را رد كردهاند . مگر چند تن مانند : ابو العباس و شبلى و شيخ ابو عبد اللَّه خفيف و شيخ ابو القاسم نصير آبادى و ابو العباس بكشتن وى رضا نداد و فتوى ننوشت ، گفت : نمى دانم كه او چه مى گويد . » [١] در عبارات جامى تا اينجا دو مطلب بسيار مهم به چشم مى خورد كه قابل توجه است :
اول - مى گويد : « بيشتر وى را رد كردهاند » .
از اين جمله معلوم مى شود كه فقط فقها نبودهاند كه اين مرد را مطرود و مردود شناختهاند ، بلكه حتى مشايخ عرفا نيز اكثرا او را مردود ساختهاند .
« و لقد نظرت فما وجدت احدا من العالمين يتعصب لشيء من الأشياء الا عن علة تحتمل تمويه الجهلاء او حجة تليط بعقول السفهاء غيركم ، فانكم تتعصبون لأمر لا يعرف له سبب و لا علة . أما إبليس فنعصب على آدم لأصله و طعن عليه في خلقته ، فقال : « أنا ناري و أنت طيني » و أما الأغنياء من مترفة الأمم فتعصبوا لآثار مواقع النعم ، فقالوا نحن أكثر أموالا و أولادا و ما نحن بمعذبين . فإن كان لا بد من العصبية فليكن تعصبكم لمكارم الخصال و محامد الأفعال و محاسن الأمور التي تفاضلت فيها المجداء و النجداء من بيوتات العرب و يعاسيب القبائل بالأخلاق
[١] نفحات الأنس ، عبد الرحمن جامى ، ص ١٥٠ . .