تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٩٥ - مردم عامى تحمل عظمت مردان خدا را ندارند
با موانع بسيار محكم از طرف عاميان روبه رو گشتهاند .
در آن موقع كه امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام به خلافت رسيد ، كشورهاى اسلامى به دست امراى جاه پرست و مقام دوست آن دوران دچار هرج و مرج بود ، از طرف ديگر مردم عامى تحت تأثير همان امرا از منطقىترين معلومات و قوانين اسلام بدل خواه خود دريافتهايى داشتند . مثلًا از قبيل اين كه خليفهء وقت مى تواند با ميل شخصى خود مال مسلمين را در هر كجا و به هر شخص كه بخواهد مصرف كند . در حقيقت زمامدارى اسلامى در مغز آنها چنين منعكس شده بود كه اختيار مطلق مى تواند در دست يك نفر بوده باشد كه حدودى براى خواسته هاى طبيعى او نيست .
امير المؤمنين در چنين شرايط به زمامدارى مى رسد ، چه گرفتارىها و موانع كه هوى پرستان به وسيلهء دريافتهاى رسوب شده در مغز عاميان براى على عليه السلام ايجاد نمى كنند . مردمى عامى را وادار مى كنند كه داد و فرياد بزنند كه اين چه روشى است كه على عليه السلام پيش گرفته است ؟ ما چنين نديده بوديم و چنين نشنيده بوديم .
امير المؤمنين عليه السلام در خطبهء قاصعه تعصبات ناشى از اينگونه تصورات و عقايد رسوب شده را با شدت تمام محكوم كرده و مى فرمايد :
« من خوب نگريستم كسى را از جهانيان نمى بينم كه به يك موضوع تعصب بورزد مگر اين كه لااقل علتى براى آن تعصب در نظر گرفته است كه مى تواند نادانها را فريب دهد ، يا از روى دليلى است كه تنها به ابلهان عرضه مى شود ، مگر شما مردم ، شما به يك چيزهايى تعصب مى ورزيد كه حتى چنين سبب و علتى هم براى آن وجود ندارد ، اما شيطان براى آدم به حسب نژاد خود تعصب ورزيد و در آفرينش او طعنه زد و چنين گفت : اصل من از آتش است و تو از خاكى . ثروتمندان تبه كار بشرى به وجود نعمتها تعصب ورزيده مى گفتند : اموال و اولاد ما زيادتر است .
اگر شما از تعصب ورزيدن ناچاريد ، بياييد در عادات نيكو و كارهاى پسنديده و پديده هاى خوب متعصب باشيد . به همان شكل كه خاندانهاى اصيل عرب و رؤساى قبايلشان انجام مى دادند ، تعصب آنان در اخلاق نيكو و شكيبايىها [ يا ايده ها ] و كارهاى