تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨٨ - تفسير ابيات
آلودگىها نيست ، مگر شما نمى دانيد ( شرم و خجلت مانع از ايمان ) است و چون خود شرم يكى از آلودگىها است ، پس به سوى من شتاب كنيد ، اين دل نورانى در مجاورت پايهء حوض ( كالبد مادى ) گل آلود شده است ، در صورتى كه همين بدن گل آلود در اثر مجاورت با آب حوض دلها مى تواند پاك شود .
اين مطلب چنين است كه آدمى دو موجوديت دارد : موجوديت مادى و موجوديت معنوى كه اين دو با يكديگر تركيب يافتهاند .
اگر انسان در صدد تكميل روحى بر نيايد همين موجوديت معنوى كه دل جايگاه يا وسيلهء آن است به جهت مجاورت با موجوديت مادى او كه شبيه به كنار حوض است مخلوط مى گردد . موجوديت معنوى به ماده و ماديات آلوده مى شود ، در صورتى كه اگر بخواهد روح خود را به كمال مطلوب خود برساند قضيه معكوس مى شود .
اين دفعه موجوديت مادى او از موجوديت معنويش متأثر گشته ، در عين ماده بودن لطافت معنوى در مى يابد . تو اى فرزند روحانى من پيرامون حوض دل بگرد و از پايه هاى حوض مادى بر حذر باش . [ در اين صحنه شگفت انگيز خوب بينديش ] درياى كالبد مادى با درياى معنوى درهم آميخته است ، اما يك سد نامحسوس ميان آن دو وجود دارد كه نمى گذارد از نظر هويت مخلوط شوند در هر حال كه هستى ، خواه راستكار و خواه تبه كار ، ميخكوب مباش و گام بردار و راه برو ، اگر چه در حالت تبه كارى به سر منزل خطرناكى پيش مى روى ، ولى با همت عالى خود مى توانى اين خطر را از خود دور كنى ، زيرا ، رو به خدايى مى روى كه از اولين گام به سوى او جان تو دگرگون مى شود و لياقت پيش روى را به آن بارگاه در تو ايجاد مى كند . ممكن است به جهت اين اقدام خطرناك برخى از مردم تو را ملامت كنند و بگويند : با اين اقدام سلامتى خود را در ورطهء هولناك مينداز . تو در پاسخ آنان بگو : سلامتى و تن پرورى از آن شما باشد ، شما مرا رها كنيد و بگذاريد به راه خود بروم . من كه خود را بر آتش عشق زدم ، مى دانم كه شعله هاى عشق مرا در كام خود خواهد كشيد ، جان من چونان كورهء آتشين است كه بايد شعله ها بيفروزد . نادان آن كسى كه اين حقيقت را