تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨١ - كوه جامد دلها را متلاشى كنيد تا مهتاب الهى به تمام ذرات آن بتابد
[ اين مطالب كه در بارهء آتش و آهن گفتيم و مرد الهى را در حال ارتباط با خدا به آهنى تشبيه كرديم كه رنگ آتش به خود گرفته است ، در حقيقت تشبيه كامل به ناقص بوده است . ] آتش چيست ؟ آهن يعنى چه ؟ اين تشبيه با مشبه آن شايستهء سخريه يا براى آن گفته شده است كه :
« چون كه با كودك سر و كارت فتاد پس زبان كودكى بايد گشاد »
در بارهء اين درياى بىكران سخنى مگو ، پاى در اين دريا مگذار ، بر لب اين دريا خاموشى بگزين و لب گزان بايست ، اگر چه صدها مثل من تاب شناورى در اين دريا را ندارد ، اما من هم از غرق شدن در اين دريا بيمى ندارم و سخت مشتاقم .
جان و عقل من فداى بحر باد خونبهاى عقل و جان اين بحر داد
مادامى كه نيروى رفتن و پاى رفتن دارم خواهم رفت ، در آن موقع هم كه پايم از دست رفت مانند مرغابىها خود را در آن دريا خواهم انداخت . اين مطلب را كه مى گويم ، خود مى دانم كه در مقابل عظمت پيشگاه ربوبى به پشيزى نمى ارزد ، اينها مشتى مطالب ناچيز است ، [ اما چون قصد حضور به آن پيشگاه را دارم ] چون در حال حضورم ، اين بىادبى و گستاخى بهتر از غياب و بىتوجهى مطلق است كه [ اغلب آدميان دچارش مى باشند ] مانند حلقهء در ، با اين كه كج و داراى پيچ و خم است ، اما از اين مزيت برخوردار است كه به در چسبيده است . اى آلودگان منجلاب هوى و هوس و ماديات به سوى حوض پاك كنندهء حقايق برويد و اين را بدانيد كه بدون غوطه ور شدن در آب زلال اين حوض پاك نخواهيد گشت .
حتى گمان مكنيد كه اگر يك بار پاك شديد همواره اين طهارت و پاكى شما تثبيت شده است ، بلكه
پاكى اين حوض بىپايان بود پاكى اجسام كم ميزان بود