تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٧٨ - كوه جامد دلها را متلاشى كنيد تا مهتاب الهى به تمام ذرات آن بتابد
وجودى خود برسى ، مى دانى اين نكته چيست ؟ تو مادامى كه در زباله دان خود پرستى غوطه ور شدهاى ظواهر و حقايق اگر هم براى تو سيستم و نظم پيدا كنند و بارور گردند ، بالاخره يك سيستم و نظم بىاساسى خواهند بود كه طعم برهان واقعى را براى اثبات حق و حقيقت به تو نخواهند چشانيد ، فقط و فقط اين است كه مى گويم :
چون ز خود رستى همه برهان شدى چون كه گفتى بندهام سلطان شدى
اگر مى خواهى حقايق را به طور عينى و عيان ببينى ، صلاح الدين زركوب را تماشا كن كه چگونه ديده هاى پيروان را بينا و آنها را به سوى بارگاه الهى باز كرد ، كسانى كه از نور الهى بهره مند بودند ( فقر الى الله ) را در ديده گان و سيماى او خواندند . مرد ربانى بدون آلت و وسيله فعاليت مى كند به پيروان خود بدون احتياج به سخن گفتن درس معانى مى دهد . دلهاى آدميان در دست مرد الهى مانند موم نرم و بىاختيار است ، مهرى كه او بر دلهاى انسانها مى زند به جهت اختلاف دلهاى انسانها گاهى نقش ننگ و عار مى گردد ، گاهى صورت نام و افتخار ، آن مهرى كه مرد الهى در دلها مى زند به وسيلهء خاتم ( انگشترى ) است ، نقشى كه در نگين آن انگشتر است ، از نقاش و حكاك ازلى حكايت مى كند . آرى نقش نگين انگشتر مرد الهى از زرگر حقيقى حكايت مى كند ، درست بنگريد حلقه هاى اين زنجير طولانى بهم پيوسته است . [ شاهد بسيار عالى براى اين پيوستگى به شما نشان بدهم ] :
گاه گاهى صداى بس شگفت انگيزى در كوه دل ما منعكس مى شود ، اين صدا هميشگى نيست ، بلكه گاهى كوه دل آن بانگ را طنين انداز مى كند و گاهى در خلأ محض فرو مى رود ، [ تو گمان مبر كه اين صدا بىعلت است و تصادفى است ، نه ، ] حكيم استادى است كه اين بانگ را در كوه دلها ايجاد مى كند .
هر كجا هست آن حكيم است اوستاد بانگ او زين كوه دل خالى مباد
كوه ها با نظر به تعدد قله ها بسيار مختلفاند ، كوهى وجود دارد كه صدا را