تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٧٧ - كوه جامد دلها را متلاشى كنيد تا مهتاب الهى به تمام ذرات آن بتابد
تازه در مقام اخلاص هم خطر بر طرف نشده است :
ز انكه در راه است و ره زن بىحد است آن رهد كاو در امان ايزد است
مبادا گمان كنى كه با رسيدن به مقام شامخ اخلاص كار تمام شده است ، نه ، هنوز آينهء روح تو كاملًا آن صفا را پيدا نكرده است كه حق و حقيقت را بدون بازيگرى بنمايد ، شكارچى آن گاه كه مرغ را به دام مى افكند ، نبايد غرور و نخوت وجود او را فرا بگيرد كه من شكارم را گرفتم ، زيرا ، تفاوت بس زياد است ميان آن كه شكار را در دست بگيرد و شكار را در دام داشته باشد و بر دام مسلط شود و حوادث ديگر بر آن دام پيروز نگردد و با زحمت زياد دست به كار شود ، دام پاره نشود تا شكار را بگيرد ، راهى است بس طولانى :
« من غلام آن كه او در هر رباط خويش را واصل نداند بر سماط »
پس از سپرى كردن هر مقامى از سلوك ، ديگر به آن مقام باز نخواهيد گشت ، اگر حقيقتاً به مقام اخلاص گام گذاشتهايد به مقام امن رسيدهايد ، ديگر از آن مقام عبور كردهايد . چنين است كه در قلمرو هستى از هر نقطه كه عبور كرديد ديگر آن نقطه را نخواهيد ديد .
هيچ آيينه دگر آهن نشد هيچ نانى گندم خرمن نشد هيچ انگورى دگر غوره نشد هيچ ميوهء پخته با كوره نشد
براى اين كه از رودخانهء تغيرات بيرون روى و در مجراى سيلهاى خروشان حوادث موجوديت تو متلاشى نگردد و براى آن كه به طبيعت اصلى روح كه ثبات و پايندگى است برسى .
پخته گرد و از تغير دور شو همچو برهان محقق نور شو
مى بينم شب و روز با صدها منطق و خيال به دنبال برهان مى گردى ، مى خواهى مقدماتى پيدا كنى ، برهانى را بسازى تا نتيجهاى بگيرى ، من اعتراض ندارم و اين كار شايستهاى است كه انجام مى دهى ، ولى مى خواهم نكته را ياد آور شوم كه به عالىترين نتيجهء