تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٧٤ - كوه جامد دلها را متلاشى كنيد تا مهتاب الهى به تمام ذرات آن بتابد
اين چشم حسى مانند آن اسب است و نور حق سوار بر آن ، بدون سوار خود آگاه و عاقل چه كار شايستهاى از اسب ساخته خواهد بود ؟ تو كه مجبورى با اين اسب [ با اين چشم ] براى مشاهدهء حقايق رهنمون شوى آن را محدود و تأديب كن و الا از نظر راه بردن به پيشگاه محبوبت مردود خواهد گشت .
اگر اين ديده گان از طبيعت برخاسته را به حال خود واگذار كنى به مقتضاى طبيعت ناخود آگاهش جز حركات اجبارى و اضطرارى از آن صادر نخواهد گشت . اگر بخواهى چشمان اين اسب هدف تو را ببيند ، مجبورى ديد آن را تابع ديد چشم درونى و نور الهى نمايى .
طبيعت ناخود آگاه اسب آن را به چراگاه و گياهان رهنمون مى شود ، اگر هم بخواهى به اسب بگويى : بر گرد ، رو به چراگاه و گياهان مرو ، خواهد گفت : ممكن نيست ، چرا بر گردم ؟ اين كه مى بينيد كه ديده گان شما در جستجوى پيشگاه الهى به جولان نمى افتد ، براى اين است كه نور حق تعالى بر مركب چشم طبيعى سوار نشده است ، اگر :
نور حق بر نور حس راكب شود آن گهى جان سوى حق راغب شود اسب بىراكب چه داند رسم راه شاه بايد تا بداند رسم راه
در صدد به دست آوردن آن حس باشيد كه نور ربانى بر آن مسلط گشته است .
گفتار خداى بىچون را شنيدهايد كه مى فرمايد : « نور على نور » اگر مى خواهيد معناى آن را درك كنيد ، نور الهى را بر نور طبيعى پيروز بسازيد و اختيار آن را به دست نور الهى بدهيد . [ باز تأكيد مى كنم ] : نور حسى شما را به سوى خاك كه با آن متجانس است مى كشد ، در صورتى كه نور حق شما را به عالم بالا صعود مى دهد . عالم محسوسات بسيار پست است ، اگر هم حقيقت نور حسى را بخواهيد درك كنيد بدانيد كه : اگر نور الهى مانند دريا باشد نور حسى در مقابل آن قطرهء شبنمى است .