تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٤ - چشم خود را آلوده نكنيم تا حقايق را صاف و روشن ببينيم
قدم وجود در بارگه قدم نهادم عَلَم شهود در پيشگه خدا زدم من
احساس خواهيم كرد كه آن پيچ و خمها و سنگلاخها در حقيقت يك پردهء نازك و شفافى بيش نبوده است ، بلكه تا آن موقع كوشش و فعاليت من صرف اين شده است كه دستى پيدا كنم و آن پرده را بالا بزنم ، يا با ديده گانى از اعماق روح نگريسته و با وجود همان پرده ، حقيقت پشت پرده را ببينم و با اين كه در توى آسياب هستم آسيابان را مشاهده كنم .
درست است كه :
آسيابان را به بينى چون از او بيرون شوى
ولى :
و اندر اين جا هم به بينى چشمت ار بيناستى
((١٣٠٧)) خشم خود بشكن تو مشكن تير را چشم خشمت خون نمايد شير را
چشم خود را آلوده نكنيم تا حقايق را صاف و روشن ببينيم شاعر مى گويد :
و عين الرضا عن كل عيب كليلة و لكن عين السخط تبدى المساوياً (
ديدهاى كه با رضايت مى نگرد از ديدن عيوب ناتوان است ، اما چشم غضب آلود تنها بدىها را آشكار مى سازد ) .
ادلهء معتبرى كه در قلمرو اخلاقى دستور به جلوگيرى از غضب و كينه توزى مى دهد خيلى فراوان است و احتياجى به نقل مشروح آنها نداريم . در اين جا مسئله را از نظر روانى و فلسفى مطالعه مى كنيم :
تعريف خشم به عنوان يك نمود فيزيكى مانند ساير پديده هاى روانى امكان ناپذير